English    Türkçe    فارسی   

4
1519-1568

  • بهر استبقای حیوان چند روز ** نام آن کردند این گیجان رموز
  • علم راه حق و علم منزلش ** صاحب دل داند آن را با دلش 1520
  • پس درین ترکیب حیوان لطیف ** آفرید و کرد با دانش الیف
  • نام کالانعام کرد آن قوم را ** زانک نسبت کو بیقظه نوم را
  • روح حیوانی ندارد غیر نوم ** حسهای منعکس دارند قوم
  • یقظه آمد نوم حیوانی نماند ** انعکاس حس خود از لوح خواند
  • هم‌چو حس آنک خواب او را ربود ** چون شد او بیدار عکسیت نمود 1525
  • لاجرم اسفل بود از سافلین ** ترک او کن لا احب الافلین
  • در تفسیر این آیت کی و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا و قوله یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا
  • زانک استعداد تبدیل و نبرد ** بودش از پستی و آن را فوت کرد
  • باز حیوان را چو استعداد نیست ** عذر او اندر بهیمی روشنیست
  • زو چو استعداد شد کان رهبرست ** هر غذایی کو خورد مغز خرست
  • گر بلادر خورد او افیون شود ** سکته و بی‌عقلیش افزون شود 1530
  • ماند یک قسم دگر اندر جهاد ** نیم حیوان نیم حی با رشاد
  • روز و شب در جنگ و اندر کش‌مکش ** کرده چالیش آخرش با اولش
  • چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان
  • هم‌چو مجنون‌اند و چون ناقه‌ش یقین ** می‌کشد آن پیش و این واپس به کین
  • میل مجنون پیش آن لیلی روان ** میل ناقه پس پی کره دوان
  • یک دم ار مجنون ز خود غافل بدی ** ناقه گردیدی و واپس آمدی 1535
  • عشق و سودا چونک پر بودش بدن ** می‌نبودش چاره از بی‌خود شدن
  • آنک او باشد مراقب عقل بود ** عقل را سودای لیلی در ربود
  • لیک ناقه بس مراقب بود و چست ** چون بدیدی او مهار خویش سست
  • فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ ** رو سپس کردی به کره بی‌درنگ
  • چون به خود باز آمدی دیدی ز جا ** کو سپس رفتست بس فرسنگها 1540
  • در سه روزه ره بدین احوالها ** ماند مجنون در تردد سالها
  • گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم ** ما دو ضد پس همره نالایقیم
  • نیستت بر وفق من مهر و مهار ** کرد باید از تو صحبت اختیار
  • این دو همره یکدگر را راه‌زن ** گمره آن جان کو فرو ناید ز تن
  • جان ز هجر عرش اندر فاقه‌ای ** تن ز عشق خاربن چون ناقه‌ای 1545
  • جان گشاید سوی بالا بالها ** در زده تن در زمین چنگالها
  • تا تو با من باشی ای مرده‌ی وطن ** پس ز لیلی دور ماند جان من
  • روزگارم رفت زین گون حالها ** هم‌چو تیه و قوم موسی سالها
  • خطوتینی بود این ره تا وصال ** مانده‌ام در ره ز شستت شصت سال
  • راه نزدیک و بماندم سخت دیر ** سیر گشتم زین سواری سیرسیر 1550
  • سرنگون خود را از اشتر در فکند ** گفت سوزیدم ز غم تا چندچند
  • تنگ شد بر وی بیابان فراخ ** خویشتن افکند اندر سنگلاخ
  • آنچنان افکند خود را سخت زیر ** که مخلخل گشت جسم آن دلیر
  • چون چنان افکند خود را سوی پست ** از قضا آن لحظه پایش هم شکست
  • پای را بر بست و گفتا گو شوم ** در خم چوگانش غلطان می‌روم 1555
  • زین کند نفرین حکیم خوش‌دهن ** بر سواری کو فرو ناید ز تن
  • عشق مولی کی کم از لیلی بود ** گوی گشتن بهر او اولی بود
  • گوی شو می‌گرد بر پهلوی صدق ** غلط غلطان در خم چوگان عشق
  • کین سفر زین پس بود جذب خدا ** وان سفر بر ناقه باشد سیر ما
  • این چنین سیریست مستثنی ز جنس ** کان فزود از اجتهاد جن و انس 1560
  • این چنین جذبیست نی هر جذب عام ** که نهادش فضل احمد والسلام
  • نوشتن آن غلام قصه‌ی شکایت نقصان اجری سوی پادشاه
  • قصه کوته کن برای آن غلام ** که سوی شه بر نوشتست او پیام
  • قصه پر جنگ و پر هستی و کین ** می‌فرستد پیش شاه نازنین
  • کالبد نامه‌ست اندر وی نگر ** هست لایق شاه را آنگه ببر
  • گوشه‌ای رو نامه را بگشا بخوان ** بین که حرفش هست در خورد شهان 1565
  • گر نباشد درخور آن را پاره کن ** نامه‌ی دیگر نویس و چاره کن
  • لیک فتح نامه‌ی تن زپ مدان ** ورنه هر کس سر دل دیدی عیان
  • نامه بگشادن چه دشوارست و صعب ** کار مردانست نه طفلان کعب