English    Türkçe    فارسی   

4
1607-1656

  • طبع تیز دوربین محترف ** چون خر پیرش ببین آخر خرف
  • زلف جعد مشکبار عقل‌بر ** آخرا چون دم زشت خنگ خر
  • خوش ببین کونش ز اول باگشاد ** وآخر آن رسواییش بین و فساد
  • زانک او بنمود پیدا دام را ** پیش تو بر کند سبلت خام را 1610
  • پس مگو دنیا به تزویرم فریفت ** ورنه عقل من ز دامش می‌گریخت
  • طوق زرین و حمایل بین هله ** غل و زنجیری شدست و سلسله
  • همچنین هر جزو عالم می‌شمر ** اول و آخر در آرش در نظر
  • هر که آخربین‌تر او مسعودتر ** هر که آخربین‌تر او مطرودتر
  • روی هر یک چون مه فاخر ببین ** چونک اول دیده شد آخر ببین 1615
  • تا نباشی هم‌چو ابلیس اعوری ** نیم بیند نیم نی چون ابتری
  • دید طین آدم و دینش ندید ** این جهان دید آن جهان‌بینش ندید
  • فضل مردان بر زنان ای بو شجاع ** نیست بهر قوت و کسب و ضیاع
  • ورنه شیر و پیل را بر آدمی ** فضل بودی بهر قوت ای عمی
  • فضل مردان بر زن ای حالی‌پرست ** زان بود که مرد پایان بین‌ترست 1620
  • مرد کاندر عاقبت‌بینی خمست ** او ز اهل عاقبت چون زن کمست
  • از جهان دو بانگ می‌آید به ضد ** تا کدامین را تو باشی مستعد
  • آن یکی بانگش نشور اتقیا ** وان یکی بانگش فریب اشقیا
  • من شکوفه‌ی خارم ای خوش گرمدار ** گل بریزد من بمانم شاخ خار
  • بانگ اشکوفه‌ش که اینک گل‌فروش ** بانگ خار او که سوی ما مکوش 1625
  • این پذیرفتی بماندی زان دگر ** که محب از ضد محبوبست کر
  • آن یکی بانگ این که اینک حاضرم ** بانگ دیگر بنگر اندر آخرم
  • حاضری‌ام هست چون مکر و کمین ** نقش آخر ز آینه‌ی اول ببین
  • چون یکی زین دو جوال اندر شدی ** آن دگر را ضد و نا درخور شدی
  • ای خنک آنکو ز اول آن شنید ** کش عقول و مسمع مردان شنید 1630
  • خانه خالی یافت و جا را او گرفت ** غیر آنش کژ نماید یا شگفت
  • کوزه‌ی نو کو به خود بولی کشید ** آن خبث را آب نتواند برید
  • در جهان هر چیز چیزی می‌کشد ** کفر کافر را و مرشد را رشد
  • کهربا هم هست و مقناطیس هست ** تا تو آهن یا کهی آیی بشست
  • برد مقناطیست ار تو آهنی ** ور کهی بر کهربا بر می‌تنی 1635
  • آن یکی چون نیست با اخیار یار ** لاجرم شد پهلوی فجار جار
  • هست موسی پیش قبطی بس ذمیم ** هست هامان پیش سبطی بس رجیم
  • جان هامان جاذب قبطی شده ** جان موسی طالب سبطی شده
  • معده‌ی خر که کشد در اجتذاب ** معده‌ی آدم جذوب گندم آب
  • گر تو نشناسی کسی را از ظلام ** بنگر او را کوش سازیدست امام 1640
  • بیان آنک عارف را غذاییست از نور حق کی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعام‌الله
  • زانک هر کره پی مادر رود ** تا بدان جنسیتش پیدا شود
  • آدمی را شیر از سینه رسد ** شیر خر از نیم زیرینه رسد
  • عدل قسامست و قسمت کردنیست ** این عجب که جبر نی و ظلم نیست
  • جبر بودی کی پشیمانی بدی ** ظلم بودی کی نگهبانی بدی
  • روز آخر شد سبق فردا بود ** راز ما را روز کی گنجا بود 1645
  • ای بکرده اعتماد واثقی ** بر دم و بر چاپلوس فاسقی
  • قبه‌ای بر ساختستی از حباب ** آخر آن خیمه‌ست بس واهی‌طناب
  • زرق چون برقست و اندر نور آن ** راه نتوانند دیدن ره‌روان
  • این جهان و اهل او بی‌حاصل‌اند ** هر دو اندر بی‌وفایی یکدل‌اند
  • زاده‌ی دنیا چو دنیا بی‌وفاست ** گرچه رو آرد به تو آن رو قفاست 1650
  • اهل آن عالم چو آن عالم ز بر ** تا ابد در عهد و پیمان مستمر
  • خود دو پیغمبر به هم کی ضد شدند ** معجزات از همدگر کی بستدند
  • کی شود پژمرده میوه‌ی آن جهان ** شادی عقلی نگردد اندهان
  • نفس بی‌عهدست زان رو کشتنیست ** او دنی و قبله‌گاه او دنیست
  • نفسها را لایقست این انجمن ** مرده را درخور بود گور و کفن 1655
  • نفس اگر چه زیرکست و خرده‌دان ** قبله‌اش دنیاست او را مرده دان