English    Türkçe    فارسی   

4
2028-2077

  • قل تعالوا قل تعالوا ای غلام ** هین که ان الله یدعوا للسلام
  • خواجه باز آ از منی و از سری ** سروری جو کم طلب کن سروری
  • اعتراض کردن معترضی بر رسول علیه‌السلام بر امیر کردن آن هذیلی
  • چون پیمبر سروری کرد از هذیل ** از برای لشکر منصور خیل 2030
  • بوالفضولی از حسد طاقت نداشت ** اعتراض و لانسلم بر فراشت
  • خلق را بنگر که چون ظلمانی‌اند ** در متاع فانیی چون فانی‌اند
  • از تکبر جمله اندر تفرقه ** مرده از جان زنده‌اند از مخرقه
  • این عجب که جان به زندان اندرست ** وانگهی مفتاح زندانش به دست
  • پای تا سر غرق سرگین آن جوان ** می‌زند بر دامنش جوی روان 2035
  • دایما پهلو به پهلو بی‌قرار ** پهلوی آرامگاه و پشت‌دار
  • نور پنهانست و جست و جو گواه ** کز گزافه دل نمی‌جوید پناه
  • گر نبودی حبس دنیا را مناص ** نه بدی وحشت نه دل جستی خلاص
  • وحشتت هم‌چون موکل می‌کشد ** که بجو ای ضال منهاج رشد
  • هست منهاج و نهان در مکمنست ** یافتش رهن گزافه جستنست 2040
  • تفرقه‌جویان جمع اندر کمین ** تو درین طالب رخ مطلوب بین
  • مردگان باغ برجسته ز بن ** کان دهنده‌ی زندگی را فهم کن
  • چشم این زندانیان هر دم به در ** کی بدی گر نیستی کس مژده‌ور
  • صد هزار آلودگان آب‌جو ** کی بدندی گر نبودی آب جو
  • بر زمین پهلوت را آرام نیست ** دان که در خانه لحاف و بستریست 2045
  • بی‌مقرگاهی نباشد بی‌قرار ** بی‌خمار اشکن نباشد این خمار
  • گفت نه نه یا رسول الله مکن ** سرور لشکر مگر شیخ کهن
  • یا رسول الله جوان ار شیرزاد ** غیر مرد پیر سر لشکر مباد
  • هم تو گفتستی و گفت تو گوا ** پیر باید پیر باید پیشوا
  • یا رسول‌الله درین لشکر نگر ** هست چندین پیر و از وی پیشتر 2050
  • زین درخت آن برگ زردش را مبین ** سیبهای پخته‌ی او را بچین
  • برگهای زرد او خود کی تهیست ** این نشان پختگی و کاملیست
  • برگ زرد ریش و آن موی سپید ** بهر عقل پخته می‌آرد نوید
  • برگهای نو رسیده‌ی سبزفام ** شد نشان آنک آن میوه‌ست خام
  • برگ بی‌برگی نشان عارفیست ** زردی زر سرخ رویی صارفیست 2055
  • آنک او گل عارضست ار نو خطست ** او به مکتب گاه مخبر نوخطست
  • حرفهای خط او کژمژ بود ** مزمن عقلست اگر تن می‌دود
  • پای پیر از سرعت ار چه باز ماند ** یافت عقل او دو پر بر اوج راند
  • گر مثل خواهی به جعفر در نگر ** داد حق بر جای دست و پاش پر
  • بگذر از زر کین سخت شد محتجب ** هم‌چو سیماب این دلم شد مضطرب 2060
  • ز اندرونم صدخموش خوش‌نفس ** دست بر لب می‌زند یعنی که بس
  • خامشی بحرست و گفتن هم‌چو جو ** بحر می‌جوید ترا جو را مجو
  • از اشارتهای دریا سر متاب ** ختم کن والله اعلم بالصواب
  • هم‌چنین پیوسته کرد آن بی‌ادب ** پیش پیغامبر سخن زان سرد لب
  • دست می‌دادش سخن او بی‌خبر ** که خبر هرزه بود پیش نظر 2065
  • این خبرها از نظر خود نایبست ** بهر حاضر نیست بهر غایبست
  • هر که او اندر نظر موصول شد ** این خبرها پیش او معزول شد
  • چونک با معشوق گشتی همنشین ** دفع کن دلالگان را بعد ازین
  • هر که از طفلی گذشت و مرد شد ** نامه و دلاله بر وی سرد شد
  • نامه خواند از پی تعلیم را ** حرف گوید از پی تفهیم را 2070
  • پیش بینایان خبر گفتن خطاست ** کان دلیل غفلت و نقصان ماست
  • پیش بینا شد خموشی نفع تو ** بهر این آمد خطاب انصتوا
  • گر بفرماید بگو بر گوی خوش ** لیک اندک گو دراز اندر مکش
  • ور بفرماید که اندر کش دراز ** هم‌چنان شرمین بگو با امر ساز
  • همچنین که من درین زیبا فسون ** با ضیاء الحق حسام‌الدین کنون 2075
  • چونک کوته می‌کنم من از رشد ** او به صد نوعم بگفتن می‌کشد
  • ای حسام‌الدین ضیاء ذوالجلال ** چونک می‌بینی چه می‌جویی مقال