English    Türkçe    فارسی   

4
2786-2835

  • میری من تا قیامت باقیست ** میری عاریتی خواهد شکست
  • قوم گفتند ای امیر افزون مگو ** چیست حجت بر فزون‌جویی تو
  • در زمان ابری برآمد ز امر مر ** سیل آمد گشت آن اطراف پر
  • رو به شهر آورد سیل بس مهیب ** اهل شهر افغان‌کنان جمله رعیب
  • گفت پیغامبر که وقت امتحان ** آمد اکنون تا گمارد گردد عیان 2790
  • هر امیری نیزه‌ی خود در فکند ** تا شود در امتحان آن سیل‌بند
  • پس قضیب انداخت در وی مصطفی ** آن قضیب معجز فرمان روا
  • نیزه‌ها را هم‌چو خاشاکی ربود ** آب تیز سیل پرجوش عنود
  • نیزه‌ها گم گشت جمله و آن قضیب ** بر سر آب ایستاده چون رقیب
  • ز اهتمام آن قضیب آن سیل زفت ** روبگردانید و آن سیلاب رفت 2795
  • چون بدیدند از وی آن امر عظیم ** پس مقر گشتند آن میران ز بیم
  • جز سه کس که حقد ایشان چیره بود ** ساحرش گفتند و کاهی از جحود
  • ملک بر بسته چنان باشد ضعیف ** ملک بر رسته چنین باشد شریف
  • نیزه‌ها را گر ندیدی با قضیب ** نامشان بین نام او بین این نجیب
  • نامشان را سیل تیز مرگ برد ** نام او و دولت تیزش نمرد 2800
  • پنج نوبت می‌زنندش بر دوام ** هم‌چنین هر روز تا روز قیام
  • گر ترا عقلست کردم لطفها ** ور خری آورده‌ام خر را عصا
  • آنچنان زین آخرت بیرون کنم ** کز عصا گوش و سرت پر خون کنم
  • اندرین آخر خران و مردمان ** می‌نیابند از جفای تو امان
  • نک عصا آورده‌ام بهر ادب ** هر خری را کو نباشد مستحب 2805
  • اژدهایی می‌شود در قهر تو ** که اژدهایی گشته‌ای در فعل و خو
  • اژدهای کوهیی تو بی‌امان ** لیک بنگر اژدهای آسمان
  • این عصا از دوزخ آمد چاشنی ** که هلا بگریز اندر روشنی
  • ورنه در مانی تو در دندان من ** مخلصت نبود ز در بندان من
  • این عصایی بود این دم اژدهاست ** تا نگویی دوزخ یزدان کجاست 2810
  • در بیان آنک شناسای قدرت حق نپرسد کی بهشت و دوزخ کجاست
  • هر کجا خدا دوزخ کند ** اوج را بر مرغ دام و فخ کند
  • هم ز دندانت برآید دردها ** تا بگویی دوزخست و اژدها
  • یا کند آب دهانت را عسل ** که بگویی که بهشتست و حلل
  • از بن دندان برویاند شکر ** تا بدانی قوت حکم قدر
  • پس به دندان بی‌گناهان را مگز ** فکر کن از ضربت نامحترز 2815
  • نیل را بر قبطیان حق خون کند ** سبطیان را از بلا محصون کند
  • تا بدانی پیش حق تمییز هست ** در میان هوشیار راه و مست
  • نیل تمییز از خدا آموختست ** که گشاد آن را و این را سخت بست
  • لطف او عاقل کند مر نیل را ** قهر او ابله کند قابیل را
  • در جمادات از کرم عقل آفرید ** عقل از عاقل به قهر خود برید 2820
  • در جماد از لطف عقلی شد پدید ** وز نکال از عاقلان دانش رمید
  • عقل چون باران به امر آنجا بریخت ** عقل این سو خشم حق دید و گریخت
  • ابر و خورشید و مه و نجم بلند ** جمله بر ترتیب آیند و روند
  • هر یکی ناید مگر در وقت خویش ** که نه پس ماند ز هنگام و نه پیش
  • چون نکردی فهم این را ز انبیا ** دانش آوردند در سنگ و عصا 2825
  • تا جمادات دگر را بی لباس ** چون عصا و سنگ داری از قیاس
  • طاعت سنگ و عصا ظاهر شود ** وز جمادات دگر مخبر شود
  • که ز یزدان آگهیم و طایعیم ** ما همه نی اتفاقی ضایعیم
  • هم‌چو آب نیل دانی وقت غرق ** کو میان هر دو امت کرد فرق
  • چون زمین دانیش دانا وقت خسف ** در حق قارون که قهرش کرد و نسف 2830
  • چون قمر که امر بشنید و شتافت ** پس دو نیمه گشت بر چرخ و شکافت
  • چون درخت و سنگ کاندر هر مقام ** مصطفی را کرده ظاهرالسلام
  • جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم می‌گوید
  • دی یکی می‌گفت عالم حادثست ** فانیست این چرخ و حقش وارثست
  • فلسفیی گفت چون دانی حدوث ** حادثی ابر چون داند غیوث
  • ذره‌ای خود نیستی از انقلاب ** تو چه می‌دانی حدوث آفتاب 2835