English    Türkçe    فارسی   

4
3362-3411

  • می‌نماید پست این کشتی ز بند ** می‌نماید کوه فکرت بس بلند
  • پست منگر هان و هان این پست را ** بنگر آن فضل حق پیوست را
  • در علو کوه فکرت کم نگر ** که یکی موجش کند زیر و زبر
  • گر تو کنعانی نداری باورم ** گر دو صد چندین نصیحت پرورم 3365
  • گوش کنعان کی پذیرد این کلام ** که برو مهر خدایست و ختام
  • کی گذارد موعظه بر مهر حق ** کی بگرداند حدث حکم سبق
  • لیک می‌گویم حدیث خوش‌پیی ** بر امید آنک تو کنعان نه‌ای
  • آخر این اقرار خواهی کرد هین ** هم ز اول روز آخر را ببین
  • می‌توانی دید آخر را مکن ** چشم آخربینت را کور کهن 3370
  • هر که آخربین بود مسعودوار ** نبودش هر دم ز ره رفتن عثار
  • گر نخواهی هر دمی این خفت‌خیز ** کن ز خاک پایی مردی چشم تیز
  • کحل دیده ساز خاک پاش را ** تا بیندازی سر اوباش را
  • که ازین شاگردی و زین افتقار ** سوزنی باشی شوی تو ذوالفقار
  • سرمه کن تو خاک هر بگزیده را ** هم بسوزد هم بسازد دیده را 3375
  • چشم اشتر زان بود بس نوربار ** کو خورد از بهر نور چشم خار
  • قصه‌ی شکایت استر با شتر کی من بسیار در رو می‌افتم در راه رفتن تو کم در روی می‌آیی این چراست و جواب گفتن شتر او را
  • اشتری را دید روزی استری ** چونک با او جمع شد در آخری
  • گفت من بسیار می‌افتم برو ** در گریوه و راه و در بازار و کو
  • خاصه از بالای که تا زیر کوه ** در سر آیم هر زمانی از شکوه
  • کم همی‌افتی تو در رو بهر چیست ** یا مگر خود جان پاکت دولتیست 3380
  • در سر آیم هر دم و زانو زنم ** پوز و زانو زان خطا پر خون کنم
  • کژ شود پالان و رختم بر سرم ** وز مکاری هر زمان زخمی خورم
  • هم‌چو کم عقلی که از عقل تباه ** بشکند توبه بهر دم در گناه
  • مسخره‌ی ابلیس گردد در زمن ** از ضعیفی رای آن توبه‌شکن
  • در سر آید هر زمان چون اسپ لنگ ** که بود بارش گران و راه سنگ 3385
  • می‌خورد از غیب بر سر زخم او ** از شکست توبه آن ادبارخو
  • باز توبه می‌کند با رای سست ** دیو یک تف کرد و توبه‌ش را سکست
  • ضعف اندر ضعف و کبرش آنچنان ** که به خواری بنگرد در واصلان
  • ای شتر که تو مثال مومنی ** کم فتی در رو و کم بینی زنی
  • تو چه داری که چنین بی‌آفتی ** بی‌عثاری و کم اندر رو فتی 3390
  • گفت گر چه هر سعادت از خداست ** در میان ما و تو بس فرقهاست
  • سر بلندم من دو چشم من بلند ** بینش عالی امانست از گزند
  • از سر که من ببینم پای کوه ** هر گو و هموار را من توه توه
  • هم‌چنانک دید آن صدر اجل ** پیش کار خویش تا روز اجل
  • آنچ خواهد بود بعد بیست سال ** داند اندر حال آن نیکو خصال 3395
  • حال خود تنها ندید آن متقی ** بلک حال مغربی و مشرقی
  • نور در چشم و دلش سازد سکن ** بهر چه سازد پی حب الوطن
  • هم‌چو یوسف کو بدید اول به خواب ** که سجودش کرد ماه و آفتاب
  • از پس ده سال بلک بیشتر ** آنچ یوسف دید بد بر کرد سر
  • نیست آن ینظر به نور الله گزاف ** نور ربانی بود گردون شکاف 3400
  • نیست اندر چشم تو آن نور رو ** هستی اندر حس حیوانی گرو
  • تو ز ضعف چشم بینی پیش پا ** تو ضعیف و هم ضعیفت پیشوا
  • پیشوا چشمست دست و پای را ** کو ببیند جای را ناجای را
  • دیگر آنک چشم من روشن‌ترست ** دیگر آنک خلقت من اطهرست
  • زانک هستم من ز اولاد حلال ** نه ز اولاد زنا و اهل ضلال 3405
  • تو ز اولاد زنایی بی‌گمان ** تیر کژ پرد چو بد باشد کمان
  • تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه
  • گفت استر راست گفتی ای شتر ** این بگفت و چشم کرد از اشک پر
  • ساعتی بگریست و در پایش فتاد ** گفت ای بگزیده‌ی رب العباد
  • چه زیان دارد گر از فرخندگی ** در پذیری تو مرا دربندگی
  • گفت چون اقرار کردی پیش من ** رو که رستی تو ز آفات زمن 3410
  • دادی انصاف و رهیدی از بلا ** تو عدو بودی شدی ز اهل ولا