English    Türkçe    فارسی   

4
445-494

  • محضرون معدوم نبود نیک بین ** تا بقای روحها دانی یقین 445
  • روح محجوب از بقا بس در عذاب ** روح واصل در بقا پاک از حجاب
  • زین چراغ حس حیوان المراد ** گفتمت هان تا نجویی اتحاد
  • روح خود را متصل کن ای فلان ** زود با ارواح قدس سالکان
  • صد چراغت ار مرند ار بیستند ** پس جدا اند و یگانه نیستند
  • زان همه جنگند این اصحاب ما ** جنگ کس نشنید اندر انبیا 450
  • زانک نور انبیا خورشید بود ** نور حس ما چراغ و شمع و دود
  • یک بمیرد یک بماند تا به روز ** یک بود پژمرده دیگر با فروز
  • جان حیوانی بود حی از غذا ** هم بمیرد او بهر نیک و بذی
  • گر بمیرد این چراغ و طی شود ** خانه‌ی همسایه مظلم کی شود
  • نور آن خانه چو بی این هم به پاست ** پس چراغ حس هر خانه جداست 455
  • این مثال جان حیوانی بود ** نه مثال جان ربانی بود
  • باز از هندوی شب چون ماه زاد ** در سر هر روزنی نوری فتاد
  • نور آن صد خانه را تو یک شمر ** که نماند نور این بی آن دگر
  • تا بود خورشید تابان بر افق ** هست در هر خانه نور او قنق
  • باز چون خورشید جان آفل شود ** نور جمله خانه‌ها زایل شود 460
  • این مثال نور آمد مثل نی ** مر ترا هادی عدو را ره‌زنی
  • بر مثال عنکبوت آن زشت‌خو ** پرده‌های گنده را بر بافد او
  • از لعاب خویش پرده‌ی نور کرد ** دیده‌ی ادراک خود را کور کرد
  • گردن اسپ ار بگیرد بر خورد ** ور بگیرد پاش بستاند لگد
  • کم نشین بر اسپ توسن بی‌لگام ** عقل و دین را پیشوا کن والسلام 465
  • اندرین آهنگ منگر سست و پست ** کاندرین ره صبر و شق انفسست
  • بقیه‌ی قصه‌ی بنای مسجد اقصی
  • چون سلیمان کرد آغاز بنا ** پاک چون کعبه همایون چون منی
  • در بنااش دیده می‌شد کر و فر ** نی فسرده چون بناهای دگر
  • در بنا هر سنگ کز که می‌سکست ** فاش سیروا بی‌همی گفت از نخست
  • هم‌چو از آب و گل آدم‌کده ** نور ز آهک پاره‌ها تابان شده 470
  • سنگ بی‌حمال آینده شده ** وان در و دیوارها زنده شده
  • حق همی‌گوید که دیوار بهشت ** نیست چون دیوارها بی‌جان و زشت
  • چون در و دیوار تن با آگهیست ** زنده باشد خانه چون شاهنشهیست
  • هم درخت و میوه هم آب زلال ** با بهشتی در حدیث و در مقال
  • زانک جنت را نه ز آلت بسته‌اند ** بلک از اعمال و نیت بسته‌اند 475
  • این بنا ز آب و گل مرده بدست ** وان بنا از طاعت زنده شدست
  • این به اصل خویش ماند پرخلل ** وان به اصل خود که علمست و عمل
  • هم سریر و قصر و هم تاج و ثیاب ** با بهشتی در سال و در جواب
  • فرش بی‌فراش پیچیده شود ** خانه بی‌مکناس روبیده شود
  • خانه‌ی دل بین ز غم ژولیده شد ** بی‌کناس از توبه‌ای روبیده شد 480
  • تخت او سیار بی‌حمال شد ** حلقه و در مطرب و قوال شد
  • هست در دل زندگی دارالخلود ** در زبانم چون نمی‌آید چه سود
  • چون سلیمان در شدی هر بامداد ** مسجد اندر بهر ارشاد عباد
  • پند دادی گه بگفت و لحن و ساز ** گه به فعل اعنی رکوعی یا نماز
  • پند فعلی خلق را جذاب‌تر ** که رسد در جان هر باگوش و کر 485
  • اندر آن وهم امیری کم بود ** در حشم تاثیر آن محکم بود
  • قصه‌ی آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبه‌ی وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول
  • قصه‌ی عثمان که بر منبر برفت ** چون خلافت یافت بشتابید تفت
  • منبر مهتر که سه‌پایه بدست ** رفت بوبکر و دوم پایه نشست
  • بر سوم پایه عمر در دور خویش ** از برای حرمت اسلام و کیش
  • دور عثمان آمد او بالای تخت ** بر شد و بنشست آن محمودبخت 490
  • پس سالش کرد شخصی بوالفضول ** که آن دو ننشستند بر جای رسول
  • پس تو چون جستی ازیشان برتری ** چون برتبت تو ازیشان کمتری
  • گفت اگر پایه‌ی سوم را بسپرم ** وهم آید که مثال عمرم
  • بر دوم پایه شوم من جای‌جو ** گویی بوبکرست و این هم مثل او