English    Türkçe    فارسی   

4
488-537

  • منبر مهتر که سه‌پایه بدست ** رفت بوبکر و دوم پایه نشست
  • بر سوم پایه عمر در دور خویش ** از برای حرمت اسلام و کیش
  • دور عثمان آمد او بالای تخت ** بر شد و بنشست آن محمودبخت 490
  • پس سالش کرد شخصی بوالفضول ** که آن دو ننشستند بر جای رسول
  • پس تو چون جستی ازیشان برتری ** چون برتبت تو ازیشان کمتری
  • گفت اگر پایه‌ی سوم را بسپرم ** وهم آید که مثال عمرم
  • بر دوم پایه شوم من جای‌جو ** گویی بوبکرست و این هم مثل او
  • هست این بالا مقام مصطفی ** وهم مثلی نیست با آن شه مرا 495
  • بعد از آن بر جای خطبه آن ودود ** تا به قرب عصر لب‌خاموش بود
  • زهره نه کس را که گوید هین بخوان ** یا برون آید ز مسجد آن زمان
  • هیبتی بنشسته بد بر خاص و عام ** پر شده نور خدا آن صحن و بام
  • هر که بینا ناظر نورش بدی ** کور زان خورشید هم گرم آمدی
  • پس ز گرمی فهم کردی چشم کور ** که بر آمد آفتابی بی‌فتور 500
  • لیک این گرمی گشاید دیده را ** تا ببیند عین هر بشنیده را
  • گرمیش را ضجرتی و حالتی ** زان تبش دل را گشادی فسحتی
  • کور چون شد گرم از نور قدم ** از فرح گوید که من بینا شدم
  • سخت خوش مستی ولی ای بوالحسن ** پاره‌ای راهست تا بینا شدن
  • این نصیب کور باشد ز آفتاب ** صد چنین والله اعلم بالصواب 505
  • وآنک او آن نور را بینا بود ** شرح او کی کار بوسینا بود
  • ور شود صد تو که باشد این زبان ** که بجنباند به کف پرده‌ی عیان
  • وای بر وی گر بساید پرده را ** تیغ اللهی کند دستش جدا
  • دست چه بود خود سرش را بر کند ** آن سری کز جهل سرها می‌کند
  • این به تقدیر سخن گفتم ترا ** ورنه خود دستش کجا و آن کجا 510
  • خاله را خایه بدی خالو شدی ** این به تقدیر آمدست ار او بدی
  • از زبان تا چشم کو پاک از شکست ** صد هزاران ساله گویم اندکست
  • هین مشو نومید نور از آسمان ** حق چو خواهد می‌رسد در یک زمان
  • صد اثر در کانها از اختران ** می‌رساند قدرتش در هر زمان
  • اختر گردون ظلم را ناسخست ** اختر حق در صفاتش راسخست 515
  • چرخ پانصد ساله راه ای مستعین ** در اثر نزدیک آمد با زمین
  • سه هزاران سال و پانصد تا زحل ** دم بدم خاصیتش آرد عمل
  • در همش آرد چو سایه در ایاب ** طول سایه چیست پیش آفتاب
  • وز نفوس پاک اختروش مدد ** سوی اخترهای گردون می‌رسد
  • ظاهر آن اختران قوام ما ** باطن ما گشته قوام سما 520
  • در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صغریست و حکمای اللهی گویند آدمی عالم کبریست زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بود
  • پس به صورت عالم اصغر توی ** پس به معنی عالم اکبر توی
  • ظاهر آن شاخ اصل میوه است ** باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
  • گر نبودی میل و اومید ثمر ** کی نشاندی باغبان بیخ شجر
  • پس به معنی آن شجر از میوه زاد ** گر به صورت از شجر بودش ولاد
  • مصطفی زین گفت که آدم و انبیا ** خلف من باشند در زیر لوا 525
  • بهر این فرموده است آن ذو فنون ** رمز نحن اخرون السابقون
  • گر بصورت من ز آدم زاده‌ام ** من به معنی جد جد افتاده‌ام
  • کز برای من بدش سجده‌ی ملک ** وز پی من رفت بر هفتم فلک
  • پس ز من زایید در معنی پدر ** پس ز میوه زاد در معنی شجر
  • اول فکر آخر آمد در عمل ** خاصه فکری کو بود وصف ازل 530
  • حاصل اندر یک زمان از آسمان ** می‌رود می‌آید ایدر کاروان
  • نیست بر این کاروان این ره دراز ** کی مفازه زفت آید با مفاز
  • دل به کعبه می‌رود در هر زمان ** جسم طبع دل بگیرد ز امتنان
  • این دراز و کوتهی مر جسم راست ** چه دراز و کوته آنجا که خداست
  • چون خدا مر جسم را تبدیل کرد ** رفتنش بی‌فرسخ و بی‌میل کرد 535
  • صد امیدست این زمان بردار گام ** عاشقانه ای فتی خل الکلام
  • گرچه پله‌ی چشم بر هم می‌زنی ** در سفینه خفته‌ای ره می‌کنی
  • تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق