English    Türkçe    فارسی   

5
1468-1517

  • حرص کورت کرد و محرومت کند  ** دیو هم‌چون خویش مرجومت کند 
  • هم‌چنانک اصحاب فیل و قوم لوط  ** کردشان مرجوم چون خود آن سخوط 
  • مشتری را صابران در یافتند  ** چون سوی هر مشتری نشتافتند  1470
  • آنک گردانید رو زان مشتری  ** بخت و اقبال و بقا شد زو بری 
  • ماند حسرت بر حریصان تا ابد  ** هم‌چو حال اهل ضروان در حسد 
  • قصه‌ی اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان می‌داد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن می‌کوفتی از کفه‌ی آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر می‌دیدند منکر و آن برکت را نمی‌دیدند هم‌چون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید 
  • بود مردی صالحی ربانیی  ** عقل کامل داشت و پایان دانیی 
  • در ده ضروان به نزدیک یمن  ** شهره اندر صدقه و خلق حسن 
  • کعبه‌ی درویش بودی کوی او  ** آمدندی مستمندان سوی او  1475
  • هم ز خوشه عشر دادی بی‌ریا  ** هم ز گندم چون شدی از که جدا 
  • آرد گشتی عشر دادی هم از آن  ** نان شدی عشر دگر دادی ز نان 
  • عشر هر دخلی فرو نگذاشتی  ** چارباره دادی زانچ کاشتی 
  • بس وصیتها بگفتی هر زمان  ** جمع فرزندان خود را آن جوان 
  • الله الله قسم مسکین بعد من  ** وا مگیریدش ز حرص خویشتن  1480
  • تا بماند بر شما کشت و ثمار  ** در پناه طاعت حق پایدار 
  • دخلها و میوه‌ها جمله ز غیب  ** حق فرستادست بی‌تخمین و ریب 
  • در محل دخل اگر خرجی کنی  ** درگه سودست سودی بر زنی 
  • ترک اغلب دخل را در کشت‌زار  ** باز کارد که ویست اصل ثمار 
  • بیشتر کارد خورد زان اندکی  ** که ندارد در بروییدن شکی  1485
  • زان بیفشاند به کشتن ترک دست  ** که آن غله‌ش هم زان زمین حاصل شدست 
  • کفشگر هم آنچ افزاید ز نان  ** می‌خرد چرم و ادیم و سختیان 
  • که اصول دخلم اینها بوده‌اند  ** هم ازینها می‌گشاید رزق بند 
  • دخل از آنجا آمدستش لاجرم  ** هم در آنجا می‌کند داد و کرم 
  • این زمین و سختیان پرده‌ست و بس  ** اصل روزی از خدا دان هر نفس  1490
  • چون بکاری در زمین اصل کار  ** تا بروید هر یکی را صد هزار 
  • گیرم اکنون تخم را گر کاشتی  ** در زمینی که سبب پنداشتی 
  • چون دو سه سال آن نروید چون کنی  ** جز که در لابه و دعا کف در زنی 
  • دست بر سر می‌زنی پیش اله  ** دست و سر بر دادن رزقش گواه 
  • تا بدانی اصل اصل رزق اوست  ** تا همو را جوید آنک رزق‌جوست  1495
  • رزق از وی جو مجو از زید و عمرو  ** مستی از وی جو مجو از بنگ و خمر 
  • توانگری زو خو نه از گنج و مال  ** نصرت از وی خواه نه از عم و خال 
  • عاقبت زینها بخواهی ماندن  ** هین کرا خواهی در آن دم خواندن 
  • این دم او را خوان و باقی را بمان  ** تا تو باشی وارث ملک جهان 
  • چون یفر المرء آید من اخیه  ** یهرب المولود یوما من ابیه  1500
  • زان شود هر دوست آن ساعت عدو  ** که بت تو بود و از ره مانع او 
  • روی از نقاش رو می‌تافتی  ** چون ز نقشی انس دل می‌یافتی 
  • این دم ار یارانت با تو ضد شوند  ** وز تو برگردند و در خصمی روند 
  • هین بگو نک روز من پیروز شد  ** آنچ فردا خواست شد امروز شد 
  • ضد من گشتند اهل این سرا  ** تا قیامت عین شد پیشین مرا  1505
  • پیش از آنک روزگار خود برم  ** عمر با ایشان به پایان آورم 
  • کاله‌ی معیوب بخریده بدم  ** شکر کز عیبش بگه واقف شدم 
  • پیش از آن کز دست سرمایه شدی  ** عاقبت معیوب بیرون آمدی 
  • مال رفته عمر رفته ای نسیب  ** ماه و جان داده پی کاله‌ی معیب 
  • رخت دادم زر قلبی بستدم  ** شاد شادان سوی خانه می‌شدم  1510
  • شکر کین زر قلب پیدا شد کنون  ** پیش از آنک عمر بگذشتی فزون 
  • قلب ماندی تا ابد در گردنم  ** حیف بودی عمر ضایع کردنم 
  • چون بگه‌تر قلبی او رو نمود  ** پای خود زو وا کشم من زود زود 
  • یار تو چون دشمنی پیدا کند  ** گر حقد و رشک او بیرون زند 
  • تو از آن اعراض او افغان مکن  ** خویشتن را ابله و نادان مکن  1515
  • بلک شکر حق کن و نان بخش کن  ** که نگشتی در جوال او کهن 
  • از جوالش زود بیرون آمدی  ** تا بجویی یار صدق سرمدی