English    Türkçe    فارسی   

5
1579-1628

  • شرمم آمد گشتم از نامت خجل  ** ورنه آسانست نقل مشت گل 
  • که تو زوری داده‌ای املاک را  ** که بدرانند این افلاک را  1580
  • فرستادن میکائیل را علیه‌السلام به قبض حفنه‌ای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیه‌السلام 
  • گفت میکائیل را تو رو به زیر  ** مشت خاکی در ربا از وی چو شیر 
  • چونک میکائیل شد تا خاکدان  ** دست کرد او تا که برباید از آن 
  • خاک لرزید و درآمد در گریز  ** گشت او لابه‌کنان و اشک‌ریز 
  • سینه سوزان لابه کرد و اجتهاد  ** با سرشک پر ز خون سوگند داد 
  • که به یزدان لطیف بی‌ندید  ** که بکردت حامل عرش مجید  1585
  • کیل ارزاق جهان را مشرفی  ** تشنگان فضل را تو مغرفی 
  • زانک میکائیل از کیل اشتقاق  ** دارد و کیال شد در ارتزاق 
  • که امانم ده مرا آزاد کن  ** بین که خون‌آلود می‌گویم سخن 
  • معدن رحم اله آمد ملک  ** گفت چون ریزم بر آن ریش این نمک 
  • هم‌چنانک معدن قهرست دیو  ** که برآورد از نبی آدم غریو  1590
  • سبق رحمت بر غضب هست ای فتا  ** لطف غالب بود در وصف خدا 
  • بندگان دارند لابد خوی او  ** مشکهاشان پر ز آب جوی او 
  • آن رسول حق قلاوز سلوک  ** گفت الناس علی دین الملوک 
  • رفت میکائیل سوی رب دین  ** خالی از مقصود دست و آستین 
  • گفت ای دانای سر و شاه فرد  ** خاک از زاری و گریه بسته کرد  1595
  • آب دیده پیش تو با قدر بود  ** من نتانستم که آرم ناشنود 
  • آه و زاری پیش تو بس قدر داشت  ** من نتانستم حقوق آن گذاشت 
  • پیش تو بس قدر دارد چشم تر  ** من چگونه گشتمی استیزه‌گر 
  • دعوت زاریست روزی پنج بار  ** بنده را که در نماز آ و بزار 
  • نعره‌ی مذن که حیا عل فلاح  ** وآن فلاح این زاری است و اقتراح  1600
  • آن که خواهی کز غمش خسته کنی  ** راه زاری بر دلش بسته کنی 
  • تا فرو آید بلا بی‌دافعی  ** چون نباشد از تضرع شافعی 
  • وانک خواهی کز بلااش وا خری  ** جان او را در تضرع آوری 
  • گفته‌ای اندر نبی که آن امتان  ** که بریشان آمد آن قهر گران 
  • چون تضرع می‌نکردند آن نفس  ** تا بلا زیشان بگشتی باز پس  1605
  • لیک دلهاشان چون قاسی گشته بود  ** آن گنههاشان عبادت می‌نمود 
  • تا نداند خویش را مجرم عنید  ** آب از چشمش کجا داند دوید 
  • قصه‌ی قوم یونس علیه‌السلام بیان و برهان آنست کی تضرع و زاری دافع بلای آسمانیست و حق تعالی فاعل مختارست پس تضرع و تعظیم پیش او مفید باشد و فلاسفه گویند فاعل به طبع است و بعلت نه مختار پر تضرع طبع را نگرداند 
  • قوم یونس را چو پیدا شد بلا  ** ابر پر آتش جدا شد از سما 
  • برق می‌انداخت می‌سوزید سنگ  ** ابر می‌غرید رخ می‌ریخت رنگ 
  • جملگان بر بامها بودند شب  ** که پدید آمد ز بالا آن کرب  1610
  • جملگان از بامها زیر آمدند  ** سر برهنه جانب صحرا شدند 
  • مادران بچگان برون انداختند  ** تا همه ناله و نفیر افراختند 
  • از نماز شام تا وقت سحر  ** خاک می‌کردند بر سر آن نفر 
  • جملگی آوازها بگرفته شد  ** رحم آمد بر سر آن قوم لد 
  • بعد نومیدی و آه ناشکفت  ** اندک‌اندک ابر وا گشتن گرفت  1615
  • قصه‌ی یونس درازست و عریض  ** وقت خاکست و حدیث مستفیض 
  • چون تضرع را بر حق قدرهاست  ** وآن بها که آنجاست زاری را کجاست 
  • هین امید اکنون میان را چست بند  ** خیز ای گرینده و دایم بخند 
  • که برابر می‌نهد شاه مجید  ** اشک را در فضل با خون شهید 
  • فرستادن اسرافیل را علیه‌السلام به خاک کی حفنه‌ای بر گیر از خاک بهر ترکیب جسم آدم علیه‌السلام 
  • گفت اسرافیل را یزدان ما  ** که برو زان خاک پر کن کف بیا  1620
  • آمد اسرافیل هم سوی زمین  ** باز آغازید خاکستان حنین 
  • کای فرشته‌ی صور و ای بحر حیات  ** که ز دمهای تو جان یابد موات 
  • در دمی از صور یک بانگ عظیم  ** پر شود محشر خلایق از رمیم 
  • در دمی در صور گویی الصلا  ** برجهید ای کشتگان کربلا 
  • ای هلاکت دیدگان از تیغ مرگ  ** برزنید از خاک سر چون شاخ و برگ  1625
  • رحمت تو وآن دم گیرای تو  ** پر شود این عالم از احیای تو 
  • تو فرشته‌ی رحمتی رحمت نما  ** حامل عرشی و قبله‌ی دادها 
  • عرش معدن گاه داد و معدلت  ** چار جو در زیر او پر مغفرت