English    Türkçe    فارسی   

5
1820-1869

  • هر زمانی روی وا پس می‌کند  ** رو به درگاه مقدس می‌کند  1820
  • پس ز حق امر آید از اقلیم نور  ** که بگوییدش کای بطال عور 
  • انتظار چیستی ای کان شر  ** رو چه وا پس می‌کنی ای خیره‌سر 
  • نامه‌ات آنست کت آمد به دست  ** ای خدا آزار و ای شیطان‌پرست 
  • چون بدیدی نامه‌ی کردار خویش  ** چه نگری پس بین جزای کار خویش 
  • بیهده چه مول مولی می‌زنی  ** در چنین چه کو امید روشنی  1825
  • نه ترا از روی ظاهر طاعتی  ** نه ترا در سر و باطن نیتی 
  • نه ترا شبها مناجات و قیام  ** نه ترا در روز پرهیز و صیام 
  • نه ترا حفظ زبان ز آزار کس  ** نه نظر کردن به عبرت پیش و پس 
  • پیش چه بود یاد مرگ و نزع خویش  ** پس چه باشد مردن یاران ز پیش 
  • نه ترا بر ظلم توبه‌ی پر خروش  ** ای دغا گندم‌نمای جوفروش  1830
  • چون ترازوی تو کژ بود و دغا  ** راست چون جویی ترازوی جزا 
  • چونک پای چپ بدی در غدر و کاست  ** نامه چون آید ترا در دست راست 
  • چون جزا سایه‌ست ای قد تو خم  ** سایه‌ی تو کژ فتد در پیش هم 
  • زین قبل آید خطابات درشت  ** که شود که را از آن هم کوز پشت 
  • بنده گوید آنچ فرمودی بیان  ** صد چنانم صد چنانم صد چنان  1835
  • خود تو پوشیدی بترها را به حلم  ** ورنه می‌دانی فضیحتها به علم 
  • لیک بیرون از جهاد و فعل خویش  ** از ورای خیر و شر و کفر و کیش 
  • وز نیاز عاجزانه‌ی خویشتن  ** وز خیال و وهم من یا صد چو من 
  • بودم اومیدی به محض لطف تو  ** از ورای راست باشی یا عتو 
  • بخشش محضی ز لطف بی‌عوض  ** بودم اومید ای کریم بی‌عوض  1840
  • رو سپس کردم بدان محض کرم  ** سوی فعل خویشتن می‌ننگرم 
  • سوی آن اومید کردم روی خویش  ** که وجودم داده‌ای از پیش بیش 
  • خلعت هستی بدادی رایگان  ** من همیشه معتمد بودم بر آن 
  • چون شمارد جرم خود را و خطا  ** محض بخشایش در آید در عطا 
  • کای ملایک باز آریدش به ما  ** که بدستش چشم دل سوی رجا  1845
  • لاابالی وار آزادش کنیم  ** وآن خطاها را همه خط بر زنیم 
  • لا ابالی مر کسی را شد مباح  ** کش زیان نبود ز غدر و از صلاح 
  • آتشی خوش بر فروزیم از کرم  ** تا نماند جرم و زلت بیش و کم 
  • آتشی کز شعله‌اش کمتر شرار  ** می‌بسوزد جرم و جبر و اختیار 
  • شعله در بنگاه انسانی زنیم  ** خار را گلزار روحانی کنیم  1850
  • ما فرستادیم از چرخ نهم  ** کیمیا یصلح لکم اعمالکم 
  • خود چه باشد پیش نور مستقر  ** کر و فر اختیار بوالبشر 
  • گوشت‌پاره آلت گویای او  ** پیه‌پاره منظر بینای او 
  • مسمع او آن دو پاره استخوان  ** مدرکش دو قطره خون یعنی جنان 
  • کرمکی و از قذر آکنده‌ای  ** طمطراقی در جهان افکنده‌ای  1855
  • از منی بودی منی را واگذار  ** ای ایاز آن پوستین را یاد دار 
  • قصه‌ی ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانس را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل 
  • آن ایاز از زیرکی انگیخته  ** پوستین و چارقش آویخته 
  • می‌رود هر روز در حجره‌ی خلا  ** چارقت اینست منگر درعلا 
  • شاه را گفتند او را حجره‌ایست  ** اندر آنجا زر و سیم و خمره‌ایست 
  • راه می‌ندهد کسی را اندرو  ** بسته می‌دارد همیشه آن در او  1860
  • شاه فرمود ای عجب آن بنده را  ** چیست خود پنهان و پوشیده ز ما 
  • پس اشارت کرد میری را که رو  ** نیم‌شب بگشای و اندر حجره شو 
  • هر چه یابی مر ترا یغماش کن  ** سر او را بر ندیمان فاش کن 
  • با چنین اکرام و لطف بی‌عدد  ** از لیمی سیم و زر پنهان کند 
  • می‌نماید او وفا و عشق و جوش  ** وانگه او گندم‌نمای جوفروش  1865
  • هر که اندر عشق یابد زندگی  ** کفر باشد پیش او جز بندگی 
  • نیم‌شب آن میر با سی معتمد  ** در گشاد حجره‌ی او رای زد 
  • مشعله بر کرده چندین پهلوان  ** جانب حجره روانه شادمان 
  • که امر سلطانست بر حجره زنیم  ** هر یکی همیان زر در کش کنیم