English    Türkçe    فارسی   

5
2281-2330

  • چونک هوشش رفت و پایش بر گشاد  ** می‌پرد آن باز سوی کیقباد 
  • چونک دریاهای رحمت جوش کرد  ** سنگها هم آب حیوان نوش کرد 
  • ذره‌ی لاغر شگرف و زفت شد  ** فرش خاکی اطلس و زربفت شد 
  • مرده‌ی صدساله بیرون شد ز گور  ** دیو ملعون شد به خوبی رشک حور 
  • این همه روی زمین سرسبز شد  ** چوب خشک اشکوفه کرد و نغز شد  2285
  • گرگ با بره حریف می شده  ** ناامیدان خوش‌رگ و خوش پی شده 
  • یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکان شاه‌زاده از نصوح 
  • بعد از آن خوفی هلاک جان بده  ** مژده‌ها آمد که اینک گم شده 
  • بانگ آمد ناگهان که رفت بیم  ** یافت شد گم گشته آن در یتیم 
  • یافت شد واندر فرح در بافتیم  ** مژدگانی ده که گوهر یافتیم 
  • از غریو و نعره و دستک زدن  ** پر شده حمام قد زال الحزن  2290
  • آن نصوح رفته باز آمد به خویش  ** دید چشمش تابش صد روز بیش 
  • می حلالی خواست از وی هر کسی  ** بوسه می‌دادند بر دستش بسی 
  • بد گمان بردیم و کن ما را حلال  ** گوشت تو خوردیم اندر قیل و قال 
  • زانک ظن جمله بر وی بیش بود  ** زانک در قربت ز جمله پیش بود 
  • خاص دلاکش بد و محرم نصوح  ** بلک هم‌چون دو تنی یک گشته روح  2295
  • گوهر ار بردست او بردست و بس  ** زو ملازم‌تر به خاتون نیست کس 
  • اول او را خواست جستن در نبرد  ** بهر حرمت داشتش تاخیر کرد 
  • تا بود کان را بیندازد به جا  ** اندرین مهلت رهاند خویش را 
  • این حلالیها ازو می‌خواستند  ** وز برای عذر برمی‌خاستند 
  • گفت بد فضل خدای دادگر  ** ورنه زآنچم گفته شد هستم بتر  2300
  • چه حلالی خواست می‌باید ز من  ** که منم مجرم‌تر اهل زمن 
  • آنچ گفتندم ز بد از صد یکیست  ** بر من این کشفست ار کس را شکیست 
  • کس چه می‌داند ز من جز اندکی  ** از هزاران جرم و بد فعلم یکی 
  • من همی دانم و آن ستار من  ** جرمها و زشتی کردار من 
  • اول ابلیسی مرا استاد بود  ** بعد از آن ابلیس پیشم باد بود  2305
  • حق بدید آن جمله را نادیده کرد  ** تا نگردم در فضیحت روی‌زرد 
  • باز رحمت پوستین دوزیم کرد  ** توبه‌ی شیرین چو جان روزیم کرد 
  • هر چه کردم جمله ناکرده گرفت  ** طاعت ناکرده آورده گرفت 
  • هم‌چو سرو و سوسنم آزاد کرد  ** هم‌چو بخت و دولتم دلشاد کرد 
  • نام من در نامه‌ی پاکان نوشت  ** دوزخی بودم ببخشیدم بهشت  2310
  • آه کردم چون رسن شد آه من  ** گشت آویزان رسن در چاه من 
  • آن رسن بگرفتم و بیرون شدم  ** شاد و زفت و فربه و گلگون شدم 
  • در بن چاهی همی‌بودم زبون  ** در همه عالم نمی‌گنجم کنون 
  • آفرینها بر تو بادا ای خدا  ** ناگهان کردی مرا از غم جدا 
  • گر سر هر موی من یابد زبان  ** شکرهای تو نیاید در بیان  2315
  • می‌زنم نعره درین روضه و عیون  ** خلق را یا لیت قومی یعلمون 
  • باز خواندن شه‌زاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن 
  • بعد از آن آمد کسی کز مرحمت  ** دختر سلطان ما می‌خواندت 
  • دختر شاهت همی‌خواند بیا  ** تا سرش شویی کنون ای پارسا 
  • جز تو دلاکی نمی‌خواهد دلش  ** که بمالد یا بشوید با گلش 
  • گفت رو رو دست من بی‌کار شد  ** وین نصوح تو کنون بیمار شد  2320
  • رو کسی دیگر بجو اشتاب و تفت  ** که مرا والله دست از کار رفت 
  • با دل خود گفت کز حد رفت جرم  ** از دل من کی رود آن ترس و گرم 
  • من بمردم یک ره و باز آمدم  ** من چشیدم تلخی مرگ و عدم 
  • توبه‌ای کردم حقیقت با خدا  ** نشکنم تا جان شدن از تن جدا 
  • بعد آن محنت کرا بار دگر  ** پا رود سوی خطر الا که خر  2325
  • حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبه‌ی او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بی‌بیخ هر روز زردتر و خشک‌تر نعوذ بالله 
  • گازری بود و مر او را یک خری  ** پشت ریش اشکم تهی و لاغری 
  • در میان سنگ لاخ بی‌گیاه  ** روز تا شب بی‌نوا و بی‌پناه 
  • بهر خوردن جز که آب آنجا نبود  ** روز و شب بد خر در آن کور و کبود 
  • آن حوالی نیستان و بیشه بود  ** شیر بود آنجا که صیدش پیشه بود 
  • شیر را با پیل نر جنگ اوفتاد  ** خسته شد آن شیر و ماند از اصطیاد  2330