English    Türkçe    فارسی   

5
4208-4238

  • کرگسان مست از تو گردند ای مگس  ** چونک بر بحر عسل رانی فرس 
  • کوهها چون ذره‌ها سرمست تو  ** نقطه و پرگار و خط در دست تو 
  • فتنه که لرزند ازو لرزان تست  ** هر گران‌قیمت گهر ارزان تست  4210
  • گر خدا دادی مرا پانصد دهان  ** گفتمی شرح تو ای جان و جهان 
  • یک دهان دارم من آن هم منکسر  ** در خجالت از تو ای دانای سر 
  • منکسرتر خود نباشم از عدم  ** کز دهانش آمدستند این امم 
  • صد هزار آثار غیبی منتظر  ** کز عدم بیرون جهد با لطف و بر 
  • از تقاضای تو می‌گردد سرم  ** ای ببرده من به پیش آن کرم  4215
  • رغبت ما از تقاضای توست  ** جذبه‌ی حقست هر جا ره‌روست 
  • خاک بی‌بادی به بالا بر جهد  ** کشتی بی‌بحر پا در ره نهد 
  • پیش آب زندگانی کس نمرد  ** پیش آبت آب حیوانست درد 
  • آب حیوان قبله‌ی جان دوستان  ** ز آب باشد سبز و خندان بوستان 
  • مرگ آشامان ز عشقش زنده‌اند  ** دل ز جان و آب جان بر کنده‌اند  4220
  • آب عشق تو چو ما را دست داد  ** آب حیوان شد به پیش ما کساد 
  • ز آب حیوان هست هر جان را نوی  ** لیک آب آب حیوانی توی 
  • هر دمی مرگی و حشری دادیم  ** تا بدیدم دست برد آن کرم 
  • هم‌چو خفتن گشت این مردن مرا  ** ز اعتماد بعث کردن ای خدا 
  • هفت دریا هر دم ار گردد سراب  ** گوش گیری آوریش ای آب آب  4225
  • عقل لرزان از اجل وان عشق شوخ  ** سنگ کی ترسد ز باران چون کلوخ 
  • از صحاف مثنوی این پنجمست  ** بر بروج چرخ جان چون انجمست 
  • ره نیابد از ستاره هر حواس  ** جز که کشتیبان استاره‌شناس 
  • جز نظاره نیست قسم دیگران  ** از سعودش غافلند و از قران 
  • آشنایی گیر شبها تا به روز  ** با چنین استارهای دیوسوز  4230
  • هر یکی در دفع دیو بدگمان  ** هست نفط‌انداز قلعه‌ی آسمان 
  • اختر ار با دیو هم‌چون عقربست  ** مشتری را او ولی الاقربست 
  • قوس اگر از تیر دوزد دیو را  ** دلو پر آبست زرع و میو را 
  • حوت اگرچه کشتی غی بشکند  ** دوست را چون ثور کشتی می‌کند 
  • شمس اگر شب را بدرد چون اسد  ** لعل را زو خلعت اطلس رسد  4235
  • هر وجودی کز عدم بنمود سر  ** بر یکی زهرست و بر دیگر شکر 
  • دوست شو وز خوی ناخوش شو بری  ** تا ز خمره‌ی زهر هم شکر خوری 
  • زان نشد فاروق را زهری گزند  ** که بد آن تریاق فاروقیش قند