English    Türkçe    فارسی   

5
882-931

  • گر ز تو راضیست دل من راضیم  ** ور ز تو معرض بود اعراضیم 
  • ننگرم در تو در آن دل بنگرم  ** تحفه او را آر ای جان بر درم 
  • با تو او چونست هستم من چنان  ** زیر پای مادران باشد جنان 
  • مادر و بابا و اصل خلق اوست  ** ای خنک آنکس که داند دل ز پوست  885
  • تو بگویی نک دل آوردم به تو  ** گویدت پرست ازین دلها قتو 
  • آن دلی آور که قطب عالم اوست  ** جان جان جان جان آدم اوست 
  • از برای آن دل پر نور و بر  ** هست آن سلطان دلها منتظر 
  • تو بگردی روزها در سبزوار  ** آنچنان دل را نیابی ز اعتبار 
  • پس دل پژمرده‌ی پوسیده‌جان  ** بر سر تخته نهی آن سو کشان  890
  • که دل آوردم ترا ای شهریار  ** به ازین دل نبود اندر سبزوار 
  • گویدت این گورخانه‌ست ای جری  ** که دل مرده بدینجا آوری 
  • رو بیاور آن دلی کو شاه‌خوست  ** که امان سبزوار کون ازوست 
  • گویی آن دل زین جهان پنهان بود  ** زانک ظلمت با ضیا ضدان بود 
  • دشمنی آن دل از روز الست  ** سبزوار طبع را میراثی است  895
  • زانک او بازست و دنیا شهر زاغ  ** دیدن ناجنس بر ناجنس داغ 
  • ور کند نرمی نفاقی می‌کند  ** ز استمالت ارتفاقی می‌کند 
  • می‌کند آری نه از بهر نیاز  ** تا که ناصح کم کند نصح دراز 
  • زانک این زاغ خس مردارجو  ** صد هزاران مکر دارد تو به تو 
  • گر پذیرند آن نفاقش را رهید  ** شد نفاقش عین صدق مستفید  900
  • زانک آن صاحب دل با کر و فر  ** هست در بازار ما معیوب‌خر 
  • صاحب دل جو اگر بی‌جان نه‌ای  ** جنس دل شو گر ضد سلطان نه‌ای 
  • آنک زرق او خوش آید مر ترا  ** آن ولی تست نه خاص خدا 
  • هر که او بر خو و بر طبع تو زیست  ** پیش طبع تو ولی است و نبیست 
  • رو هوا بگذار تا بویت شود  ** وان مشام خوش عبرجویت شود  905
  • از هوارانی دماغت فاسدست  ** مشک و عنبر پیش مغزت کاسدست 
  • حد ندارد این سخن و آهوی ما  ** می‌گریزد اندر آخر جابجا 
  • بقیه‌ی قصه‌ی آهو و آخر خران 
  • روزها آن آهوی خوش‌ناف نر  ** در شکنجه بود در اصطبل خر 
  • مضطرب در نزع چون ماهی ز خشک  ** در یکی حقه معذب پشک و مشک 
  • یک خرش گفتی که ها این بوالوحوش  ** طبع شاهان دارد و میران خموش  910
  • وآن دگر تسخر زدی کز جر و مد  ** گوهر آوردست کی ارزان دهد 
  • وآن خری گفتی که با این نازکی  ** بر سریر شاه شو گو متکی 
  • آن خری شد تخمه وز خوردن بماند  ** پس برسم دعوت آهو را بخواند 
  • سر چنین کرد او که نه رو ای فلان  ** اشتهاام نیست هستم ناتوان 
  • گفت می‌دانم که نازی می‌کنی  ** یا ز ناموس احترازی می‌کنی  915
  • گفت او با خود که آن طعمه‌ی توست  ** که از آن اجزای تو زنده و نوست 
  • من الیف مرغزاری بوده‌ام  ** در زلال و روضه‌ها آسوده‌ام 
  • گر قضا انداخت ما را در عذاب  ** کی رود آن خو و طبع مستطاب 
  • گر گدا گشتم گدارو کی شوم  ** ور لباسم کهنه گردد من نوم 
  • سنبل و لاله و سپرغم نیز هم  ** با هزاران ناز و نفرت خورده‌ام  920
  • گفت آری لاف می‌زن لاف‌لاف  ** در غریبی بس توان گفتن گزاف 
  • گفت نافم خود گواهی می‌دهد  ** منتی بر عود و عنبر می‌نهد 
  • لیک آن را کی شنود صاحب‌مشام  ** بر خر سرگین‌پرست آن شد حرام 
  • خر کمیز خر ببوید بر طریق  ** مشک چون عرضه کنم با این فریق 
  • بهر این گفت آن نبی مستجیب  ** رمز الاسلام فی‌الدنیا غریب  925
  • زانک خویشانش هم از وی می‌رمند  ** گرچه با ذاتش ملایک هم‌دمند 
  • صورتش را جنس می‌بینند انام  ** لیک از وی می‌نیابند آن مشام 
  • هم‌چو شیری در میان نقش گاو  ** دور می‌بینش ولی او را مکاو 
  • ور بکاوی ترک گاو تن بگو  ** که بدرد گاو را آن شیرخو 
  • طبع گاوی از سرت بیرون کند  ** خوی حیوانی ز حیوان بر کند  930
  • گاو باشی شیر گردی نزد او  ** گر تو با گاوی خوشی شیری مجو 
  • تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها می‌خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینه‌ی خواب نمودند تو معنی بگیر