English    Türkçe    فارسی   

5
906-955

  • از هوارانی دماغت فاسدست  ** مشک و عنبر پیش مغزت کاسدست 
  • حد ندارد این سخن و آهوی ما  ** می‌گریزد اندر آخر جابجا 
  • بقیه‌ی قصه‌ی آهو و آخر خران 
  • روزها آن آهوی خوش‌ناف نر  ** در شکنجه بود در اصطبل خر 
  • مضطرب در نزع چون ماهی ز خشک  ** در یکی حقه معذب پشک و مشک 
  • یک خرش گفتی که ها این بوالوحوش  ** طبع شاهان دارد و میران خموش  910
  • وآن دگر تسخر زدی کز جر و مد  ** گوهر آوردست کی ارزان دهد 
  • وآن خری گفتی که با این نازکی  ** بر سریر شاه شو گو متکی 
  • آن خری شد تخمه وز خوردن بماند  ** پس برسم دعوت آهو را بخواند 
  • سر چنین کرد او که نه رو ای فلان  ** اشتهاام نیست هستم ناتوان 
  • گفت می‌دانم که نازی می‌کنی  ** یا ز ناموس احترازی می‌کنی  915
  • گفت او با خود که آن طعمه‌ی توست  ** که از آن اجزای تو زنده و نوست 
  • من الیف مرغزاری بوده‌ام  ** در زلال و روضه‌ها آسوده‌ام 
  • گر قضا انداخت ما را در عذاب  ** کی رود آن خو و طبع مستطاب 
  • گر گدا گشتم گدارو کی شوم  ** ور لباسم کهنه گردد من نوم 
  • سنبل و لاله و سپرغم نیز هم  ** با هزاران ناز و نفرت خورده‌ام  920
  • گفت آری لاف می‌زن لاف‌لاف  ** در غریبی بس توان گفتن گزاف 
  • گفت نافم خود گواهی می‌دهد  ** منتی بر عود و عنبر می‌نهد 
  • لیک آن را کی شنود صاحب‌مشام  ** بر خر سرگین‌پرست آن شد حرام 
  • خر کمیز خر ببوید بر طریق  ** مشک چون عرضه کنم با این فریق 
  • بهر این گفت آن نبی مستجیب  ** رمز الاسلام فی‌الدنیا غریب  925
  • زانک خویشانش هم از وی می‌رمند  ** گرچه با ذاتش ملایک هم‌دمند 
  • صورتش را جنس می‌بینند انام  ** لیک از وی می‌نیابند آن مشام 
  • هم‌چو شیری در میان نقش گاو  ** دور می‌بینش ولی او را مکاو 
  • ور بکاوی ترک گاو تن بگو  ** که بدرد گاو را آن شیرخو 
  • طبع گاوی از سرت بیرون کند  ** خوی حیوانی ز حیوان بر کند  930
  • گاو باشی شیر گردی نزد او  ** گر تو با گاوی خوشی شیری مجو 
  • تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها می‌خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینه‌ی خواب نمودند تو معنی بگیر 
  • آن عزیز مصر می‌دیدی به خواب  ** چونک چشم غیب را شد فتح باب 
  • هفت گاو فربه بس پروری  ** خوردشان آن هفت گاو لاغری 
  • در درون شیران بدند آن لاغران  ** ورنه گاوان را نبودندی خوران 
  • پس بشر آمد به صورت مرد کار  ** لیک در وی شیر پنهان مردخوار  935
  • مرد را خوش وا خورد فردش کند  ** صاف گردد دردش ار دردش کند 
  • زان یکی درد او ز جمله دردها  ** وا رهد پا بر نهد او بر سها 
  • چند گویی هم‌چو زاغ پر نحوس  ** ای خلیل از بهر چه کشتی خروس 
  • گفت فرمان حکمت فرمان بگو  ** تا مسبح گردم آن را مو به مو 
  • بیان آنک کشتن خلیل علیه‌السلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مرید 
  • شهوتی است او و بس شهوت‌پرست  ** زان شراب زهرناک ژاژ مست  940
  • گرنه بهر نسل بود ای وصی  ** آدم از ننگش بکردی خود خصی 
  • گفت ابلیس لعین دادار را  ** دام زفتی خواهم این اشکار را 
  • زر و سیم و گله‌ی اسپش نمود  ** که بدین تانی خلایق را ربود 
  • گفت شاباش و ترش آویخت لنج  ** شد ترنجیده ترش هم‌چون ترنج 
  • پس زر و گوهر ز معدنهای خوش  ** کرد آن پس‌مانده را حق پیش‌کش  945
  • گیر این دام دگر را ای لعین  ** گفت زین افزون ده ای نعم‌المعین 
  • چرب و شیرین و شرابات ثمین  ** دادش و بس جامه‌ی ابریشمین 
  • گفت یا رب بیش ازین خواهم مدد  ** تا ببندمشان به حبل من مسد 
  • تا که مستانت که نر و پر دلند  ** مردوار آن بندها را بسکلند 
  • تا بدین دام و رسنهای هوا  ** مرد تو گردد ز نامردان جدا  950
  • دام دیگر خواهم ای سلطان تخت  ** دام مردانداز و حیلت‌ساز سخت 
  • خمر و چنگ آورد پیش او نهاد  ** نیم‌خنده زد بدان شد نیم‌شاد 
  • سوی اضلال ازل پیغام کرد  ** که بر آر از قعر بحر فتنه گرد 
  • نی یکی از بندگانت موسی است  ** پرده‌ها در بحر او از گرد بست 
  • آب از هر سو عنان را واکشید  ** از تگ دریا غباری برجهید  955