English    Türkçe    فارسی   

6
1780-1829

  • عارفی پرسید از آن پیر کشیش  ** که توی خواجه مسن‌تر یا که ریش  1780
  • گفت نه من پیش ازو زاییده‌ام  ** بی ز ریشی بس جهان را دیده‌ام 
  • گفت ریشت شد سپید از حال گشت  ** خوی زشت تو نگردیدست وشت 
  • او پس از تو زاد و از تو بگذرید  ** تو چنین خشکی ز سودای ثرید 
  • تو بر آن رنگی که اول زاده‌ای  ** یک قدم زان پیش‌تر ننهاده‌ای 
  • هم‌چنان دوغی ترش در معدنی  ** خود نگردی زو مخلص روغنی  1785
  • هم خمیری خمر طینه دری  ** گرچه عمری در تنور آذری 
  • چون حشیشی پا به گل بر پشته‌ای  ** گرچه از باد هوس سرگشته‌ای 
  • هم‌چو قوم موسی اندر حر تیه  ** مانده‌ای بر جای چل سال ای سفیه 
  • می‌روی هر روز تا شب هروله  ** خویش می‌بینی در اول مرحله 
  • نگذری زین بعد سیصد ساله تو  ** تا که داری عشق آن گوساله تو  1790
  • تا خیال عجل از جانشان نرفت  ** بد بریشان تیه چون گرداب زفت 
  • غیر این عجلی کزو یابیده‌ای  ** بی‌نهایت لطف و نعمت دیده‌ای 
  • گاو طبعی زان نکوییهای زفت  ** از دلت در عشق این گوساله رفت 
  • باری اکنون تو ز هر جزوت بپرس  ** صد زبان دارند این اجزای خرس 
  • ذکر نعمتهای رزاق جهان  ** که نهان شد آن در اوراق زمان  1795
  • روز و شب افسانه‌جویانی تو چست  ** جزو جزو تو فسانه‌گوی تست 
  • جزو جزوت تا برستست از عدم  ** چند شادی دیده‌اند و چند غم 
  • زانک بی‌لذت نروید هیچ جزو  ** بلک لاغر گردد از هی پیچ جزو 
  • جزو ماند و آن خوشی از یاد رفت  ** بل نرفت آن خفیه شد از پنج و هفت 
  • هم‌چو تابستان که از وی پنبه‌زاد  ** ماند پنبه رفت تابستان ز یاد  1800
  • یا مثال یخ که زاید از شتا  ** شد شتا پنهان و آن یخ پیش ما 
  • هست آن یخ زان صعوبت یادگار  ** یادگار صیف در دی این ثمار 
  • هم‌چنان هر جزو جزوت ای فتی  ** در تنت افسانه گوی نعمتی 
  • چون زنی که بیست فرزندش بود  ** هر یکی حاکی حال خوش بود 
  • حمل نبود بی ز مستی و ز لاغ  ** بی بهاری کی شود زاینده باغ  1805
  • حاملان و بچگانشان بر کنار  ** شد دلیل عشق‌بازی با بهار 
  • هر درختی در رضاع کودکان  ** هم‌چو مریم حامل از شاهی نهان 
  • گرچه صد در آب آتشی پوشیده شد  ** صد هزاران کف برو جوشیده شد 
  • گرچه آتش سخت پنهان می‌تند  ** کف بده انگشت اشارت می‌کند 
  • هم‌چنین اجزای مستان وصال  ** حامل از تمثالهای حال و قال  1810
  • در جمال حال وا مانده دهان  ** چشم غایب گشته از نقش جهان 
  • آن موالید از زه این چار نیست  ** لاجرم منظور این ابصار نیست 
  • آن موالید از تجلی زاده‌اند  ** لاجرم مستور پرده‌ی ساده‌اند 
  • زاده گفتیم و حقیقت زاد نیست  ** وین عبارت جز پی ارشاد نیست 
  • هین خمش کن تا بگوید شاه قل  ** بلبلی مفروش با این جنس گل  1815
  • این گل گویاست پر جوش و خروش  ** بلبلا ترک زبان کن باش گوش 
  • هر دو گون تمثال پاکیزه‌مثال  ** شاهد عدل‌اند بر سر وصال 
  • هر دو گون حسن لطیف مرتضی  ** شاهد احبال و حشر ما مضی 
  • هم‌چو یخ کاندر تموز مستجد  ** هر دم افسانه‌ی زمستان می‌کند 
  • ذکر آن اریاح سرد و زمهریر  ** اندر آن ازمان و ایام عسیر  1820
  • هم‌چو آن میوه که در وقت شتا  ** می‌کند افسانه‌ی لطف خدا 
  • قصه‌ی دور تبسمهای شمس  ** وآن عروسان چمن را لمس و طمس 
  • حال رفت و ماند جزوت یادگار  ** یا ازو واپرس یا خود یاد آر 
  • چون فرو گیرد غمت گر چستیی  ** زان دم نومید کن وا جستیی 
  • گفتییش ای غصه‌ی منکر به حال  ** راتبه‌ی انعامها را زان کمال  1825
  • گر بهر دم نت بهار و خرمیست  ** هم‌چو چاش گل تنت انبار چیست 
  • چاش گل تن فکر تو هم‌چون گلاب  ** منکر گل شد گلاب اینت عجاب 
  • از کپی‌خویان کفران که دریغ  ** بر نبی‌خویان نثار مهر و میغ 
  • آن لجاج کفر قانون کپیست  ** وآن سپاس و شکر منهاج نبیست