English    Türkçe    فارسی   

6
1888-1937

  • تا به مطلب در رسد هر طالبی  ** تا به غرب خود رود هر غاربی 
  • نیست هر مطلوب از طالب دریغ  ** جفت تابش شمس و جفت آب میغ 
  • هست دنیا قهرخانه‌ی کردگار  ** قهر بین چون قهر کردی اختیار  1890
  • استخوان و موی مقهوران نگر  ** تیغ قهر افکنده اندر بحر و بر 
  • پر و پای مرغ بین بر گرد دام  ** شرح قهر حق کننده بی‌کلام 
  • مرد او بر جای خرپشته نشاند  ** وآنک کهنه گشت هم پشته نماند 
  • هر کسی را جفت کرده عدل حق  ** پیل را با پیل و بق را جنس بق 
  • مونس احمد به مجلس چار یار  ** مونس بوجهل عتبه و ذوالخمار  1895
  • کعبه‌ی جبریل و جانها سدره‌ای  ** قبله‌ی عبدالبطون شد سفره‌ای 
  • قبله‌ی عارف بود نور وصال  ** قبله‌ی عقل مفلسف شد خیال 
  • قبله‌ی زاهد بود یزدان بر  ** قبله‌ی مطمع بود همیان زر 
  • قبله‌ی معنی‌وران صبر و درنگ  ** قبله‌ی صورت‌پرستان نقش سنگ 
  • قبله‌ی باطن‌نشینان ذوالمنن  ** قبله‌ی ظاهرپرستان روی زن  1900
  • هم‌چنین برمی‌شمر تازه و کهن  ** ور ملولی رو تو کار خویش کن 
  • رزق ما در کاس زرین شد عقار  ** وآن سگان را آب تتماج و تغار 
  • لایق آنک بدو خو داده‌ایم  ** در خور آن رزق بفرستاده‌ایم 
  • خوی آن را عاشق نان کرده‌ایم  ** خوی این را مست جانان کرده‌ایم 
  • چون به خوی خود خوشی و خرمی  ** پس چه از درخورد خویت می‌رمی  1905
  • مادگی خوش آمدت چادر بگیر  ** رستمی خوش آمدت خنجر بگیر 
  • این سخن پایان ندارد وآن فقیر  ** گشته است از زخم درویشی عقیر 
  • قصه‌ی آن گنج‌نامه کی پهلوی قبه‌ای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست 
  • دید در خواب او شبی و خواب کو  ** واقعه‌ی بی‌خواب صوفی‌راست خو 
  • هاتفی گفتش کای دیده تعب  ** رقعه‌ای در مشق وراقان طلب 
  • خفیه زان وراق کت همسایه است  ** سوی کاغذپاره‌هاش آور تو دست  1910
  • رقعه‌ای شکلش چنین رنگش چنین  ** بس بخوان آن را به خلوت ای حزین 
  • چون بدزدی آن ز وراق ای پسر  ** پس برون رو ز انبهی و شور و شر 
  • تو بخوان آن را به خود در خلوتی  ** هین مجو در خواندن آن شرکتی 
  • ور شود آن فاش هم غمگین مشو  ** که نیابد غیر تو زان نیم جو 
  • ور کشد آن دیر هان زنهار تو  ** ورد خود کن دم به دم لاتقنطوا  1915
  • این بگفت و دست خود آن مژده‌ور  ** بر دل او زد که رو زحمت ببر 
  • چون به خویش آمد ز غیبت آن جوان  ** می‌نگنجید از فرح اندر جهان 
  • زهره‌ی او بر دریدی از قلق  ** گر نبودی رفق و حفظ و لطف حق 
  • یک فرح آن کز پس شصد حجاب  ** گوش او بشنید از حضرت جواب 
  • از حجب چون حس سمعش در گذشت  ** شد سرافراز و ز گردون بر گذشت  1920
  • که بود کان حس چشمش ز اعتبار  ** زان حجاب غیب هم یابد گذار 
  • چون گذاره شد حواسش از حجاب  ** پس پیاپی گرددش دید و خطاب 
  • جانب دکان وراق آمد او  ** دست می‌برد او به مشقش سو به سو 
  • پیش چشمش آمد آن مکتوب زود  ** با علاماتی که هاتف گفته بود 
  • در بغل زد گفت خواجه خیر باد  ** این زمان وا می‌رسم ای اوستاد  1925
  • رفت کنج خلوتی و آن را بخواند  ** وز تحیر واله و حیران بماند 
  • که بدین سان گنج‌نامه‌ی بی‌بها  ** چون فتاده ماند اندر مشقها 
  • باز اندر خاطرش این فکر جست  ** کز پی هر چیز یزدان حافظست 
  • کی گذارد حافظ اندر اکتناف  ** که کسی چیزی رباید از گزاف 
  • گر بیابان پر شود زر و نقود  ** بی رضای حق جوی نتوان ربود  1930
  • ور بخوانی صد صحف بی سکته‌ای  ** بی قدر یادت نماند نکته‌ای 
  • ور کنی خدمت نخوانی یک کتاب  ** علمهای نادره یابی ز جیب 
  • شد ز جیب آن کف موسی ضو فشان  ** کان فزون آمد ز ماه آسمان 
  • کانک می‌جستی ز چرخ با نهیب  ** سر بر آوردستت ای موسی ز جیب 
  • تا بدانی که آسمانهای سمی  ** هست عکس مدرکات آدمی  1935
  • نی که اول دست برد آن مجید  ** از دو عالم پیشتر عقل آفرید 
  • این سخن پیدا و پنهانست بس  ** که نباشد محرم عنقا مگس