English    Türkçe    فارسی   

6
2259-2308

  • طالب گنجش مبین خود گنج اوست  ** دوست کی باشد به معنی غیر دوست 
  • سجده خود را می‌کند هر لحظه او  ** سجده پیش آینه‌ست از بهر رو  2260
  • گر بدیدی ز آینه او یک پشیز  ** بی‌خیالی زو نماندی هیچ چیز 
  • هم خیالاتش هم او فانی شدی  ** دانش او محو نادانی شدی 
  • دانشی دیگر ز نادانی ما  ** سر برآوردی عیان که انی انا 
  • اسجدوا لادم ندا آمد همی  ** که آدمید و خویش بینیدش دمی 
  • احولی از چشم ایشان دور کرد  ** تا زمین شد عین چرخ لاژورد  2265
  • لا اله گفت و الا الله گفت  ** گشت لا الا الله و وحدت شکفت 
  • آن حبیب و آن خلیل با رشد  ** وقت آن آمد که گوش ما کشد 
  • سوی چشمه که دهان زینها بشو  ** آنچ پوشیدیم از خلقان مگو 
  • ور بگویی خود نگردد آشکار  ** تو به قصد کشف گردی جرم‌دار 
  • لیک من اینک بریشان می‌تنم  ** قایل این سامع این هم منم  2270
  • صورت درویش و نقش گنج گو  ** رنج کیش‌اند این گروه از رنج گو 
  • چشمه‌ی راحت بریشان شد حرام  ** می‌خورند از زهر قاتل جام‌جام 
  • خاکها پر کرده دامن می‌کشند  ** تا کنند این چشمه‌ها را خشک‌بند 
  • کی شود این چشمه‌ی دریامدد  ** مکتنس زین مشت خاک نیک و بد 
  • لیک گوید با شما من بسته‌ام  ** بی‌شما من تا ابد پیوسته‌ام  2275
  • قوم معکوس‌اند اندر مشتها  ** خاک‌خوار و آب را کرده رها 
  • ضد طبع انبیا دارند خلق  ** اژدها را متکا دارند خلق 
  • چشم‌بند ختم چون دانسته‌ای  ** هیچ دانی از چه دیده بسته‌ای 
  • بر چه بگشادی بدل این دیده‌ها  ** یک به یک بس البدل دان آن ترا 
  • لیک خورشید عنایت تافته‌ست  ** آیسان را از کرم در یافته‌ست  2280
  • نرد بس نادر ز رحمت باخته  ** عین کفران را انابت ساخته 
  • هم ازین بدبختی خلق آن جواد  ** منفجر کرده دو صد چشمه‌ی وداد 
  • غنچه را از خار سرمایه دهد  ** مهره را از مار پیرایه دهد 
  • از سواد شب برون آرد نهار  ** وز کف معسر برویاند یسار 
  • آرد سازد ریگ را بهر خلیل  ** کو با داود گردد هم رسیل  2285
  • کوه با وحشت در آن ابر ظلم  ** بر گشاید بانگ چنگ و زیر و بم 
  • خیز ای داود از خلقان نفیر  ** ترک آن کردی عوض از ما بگیر 
  • انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار 
  • گفت آن درویش ای دانای راز  ** از پی این گنج کردم یاوه‌تاز 
  • دیو حرص و آز و مستعجل تگی  ** نی تانی جست و نی آهستگی 
  • من ز دیگی لقمه‌ای نندوختم  ** کف سیه کردم دهان را سوختم  2290
  • خود نگفتم چون درین ناموقنم  ** زان گره‌زن این گره را حل کنم 
  • قول حق را هم ز حق تفسیر جو  ** هین مگو ژاژ از گمان ای سخت‌رو 
  • آن گره کو زد همو بگشایدش  ** مهره کو انداخت او بربایدش 
  • گرچه آسانت نمود آن سان سخن  ** کی بود آسان رموز من لدن 
  • گفت یا رب توبه کردم زین شتاب  ** چون تو در بستی تو کن هم فتح باب  2295
  • بر سر خرقه شدن بار دگر  ** در دعا کردن بدم هم بی‌هنر 
  • کو هنر کو من کجا دل مستوی  ** این همه عکس توست و خود توی 
  • هر شبی تدبیر و فرهنگم به خواب  ** هم‌چو کشتی غرقه می‌گردد ز آب 
  • خود نه من می‌مانم و نه آن هنر  ** تن چو مرداری فتاده بی‌خبر 
  • تا سحر جمله شب آن شاه علی  ** خود همی‌گوید الستی و بلی  2300
  • کو بلی‌گو جمله را سیلاب برد  ** یا نهنگی خورد کل را کرد و مرد 
  • صبح‌دم چون تیغ گوهردار خود  ** از نیام ظلمت شب بر کند 
  • آفتاب شرق شب را طی کند  ** از نهنگ آن خورده‌ها را قی کند 
  • رسته چون یونس ز معده‌ی آن نهنگ  ** منتشر گردیم اندر بو و رنگ 
  • خلق چون یونس مسبح آمدند  ** کاندر آن ظلمات پر راحت شدند  2305
  • هر یکی گوید به هنگام سحر  ** چون ز بطن حوت شب آید به در 
  • کای کریمی که در آن لیل وحش  ** گنج رحمت بنهی و چندین چشش 
  • چشم تیز و گوش تازه تن سبک  ** از شب هم‌چون نهنگ ذوالحبک