English    Türkçe    فارسی   

6
2896-2945

  • من نکردم لا ابالی در روش  ** تو مکن هم لاابالی در خلش 
  • هین مران از روی خود او را بعید  ** آنک او یک‌باره آن روی تو دید 
  • دید روی جز تو شد غل گلو  ** کل شیء ما سوی الله باطل 
  • باطل‌اند و می‌نمایندم رشد  ** زانک باطل باطلان را می‌کشد 
  • ذره ذره کاندرین ارض و سماست  ** جنس خود را هر یکی چون کهرباست  2900
  • معده نان را می‌کشد تا مستقر  ** می‌کشد مر آب را تف جگر 
  • چشم جذاب بتان زین کویها  ** مغز جویان از گلستان بویها 
  • زانک حس چشم آمد رنگ کش  ** مغز و بینی می‌کشد بوهای خوش 
  • زین کششها ای خدای رازدان  ** تو به جذب لطف خودمان ده امان 
  • غالبی بر جاذبان ای مشتری  ** شاید ار درماندگان را وا خری  2905
  • رو به شه آورد چون تشنه به ابر  ** آنک بود اندر شب قدر آن بدر 
  • چون لسان وجان او بود آن او  ** آن او با او بود گستاخ‌گو 
  • گفت ما گشتیم چون جان بند طین  ** آفتاب جان توی در یوم دین 
  • وقت آن شد ای شه مکتوم‌سیر  ** کز کرم ریشی بجنبانی به خیر 
  • هر یکی خاصیت خود را نمود  ** آن هنرها جمله بدبختی فزود  2910
  • آن هنرها گردن ما را ببست  ** زان مناصب سرنگوساریم و پست 
  • آن هنر فی جیدنا حبل مسد  ** روز مردن نیست زان فنها مدد 
  • جز همان خاصیت آن خوش‌حواس  ** که به شب بد چشم او سلطان‌شناس 
  • آن هنرها جمله غول راه بود  ** غیر چشمی کو ز شه آگاه بود 
  • شاه را شرم از وی آمد روز بار  ** که به شب بر روی شه بودش نظار  2915
  • وان سگ آگاه از شاه وداد  ** خود سگ کهفش لقب باید نهاد 
  • خاصیت در گوش هم نیکو بود  ** کو به بانگ سگ ز شیر آگه شود 
  • سگ چو بیدارست شب چون پاسبان  ** بی‌خبر نبود ز شبخیز شهان 
  • هین ز بدنامان نباید ننگ داشت  ** هوش بر اسرارشان باید گماشت 
  • هر که او یک‌بار خود بدنام شد  ** خود نباید نام جست و خام شد  2920
  • ای بسا زر که سیه‌تابش کنند  ** تا شود آمن ز تاراج و گزند 
  • قصه‌ی آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن می‌چرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب 
  • گاو آبی گوهر از بحر آورد  ** بنهد اندر مرج و گردش می‌چرد 
  • در شعاع نور گوهر گاو آب  ** می‌چرد از سنبل و سوسن شتاب 
  • زان فکنده‌ی گاو آبی عنبرست  ** که غذااش نرگس و نیلوفرست 
  • هرکه باشد قوت او نور جلال  ** چون نزاید از لبش سحر حلال  2925
  • هرکه چون زنبور وحیستش نفل  ** چون نباشد خانه‌ی او پر عسل 
  • می‌چرد در نور گوهر آن بقر  ** ناگهان گردد ز گوهر دورتر 
  • تاجری بر در نهد لجم سیاه  ** تا شود تاریک مرج و سبزه‌گاه 
  • پس گریزد مرد تاجر بر درخت  ** گاوجویان مرد را با شاخ سخت 
  • بیست بار آن گاو تازد گرد مرج  ** تا کند آن خصم را در شاخ درج  2930
  • چون ازو نومید گردد گاو نر  ** آید آنجا که نهاده بد گهر 
  • لجم بیند فوق در شاه‌وار  ** پس ز طین بگریزد او ابلیس‌وار 
  • کان بلیس از متن طین کور و کرست  ** گاو کی داند که در گل گوهرست 
  • اهبطوا افکند جان را در حضیض  ** از نمازش کرد محروم این محیض 
  • ای رفیقان زین مقیل و زان مقال  ** اتقوا ان الهوی حیض الرجال  2935
  • اهبطوا افکند جان را در بدن  ** تا به گل پنهان بود در عدن 
  • تاجرش داند ولیکن گاو نی  ** اهل دل دانند و هر گل‌کاو نی 
  • هر گلی که اندر دل او گوهریست  ** گوهرش غماز طین دیگریست 
  • وان گلی کز رش حق نوری نیافت  ** صحبت گلهای پر در بر نتافت 
  • این سخن پایان ندارد موش ما  ** هست بر لبهای جو بر گوش ما  2940
  • رجوع کردن به قصه‌ی طلب کردن آن موش آن چغز را لب‌لب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او 
  • آن سرشته‌ی عشق رشته می‌کشد  ** بر امید وصل چغز با رشد 
  • می‌تند بر رشته‌ی دل دم به دم  ** که سر رشته به دست آورده‌ام 
  • هم‌چو تاری شد دل و جان در شهود  ** تا سر رشته به من رویی نمود 
  • خود غراب البین آمد ناگهان  ** بر شکار موش و بردش زان مکان 
  • چون بر آمد بر هوا موش از غراب  ** منسحب شد چغز نیز از قعر آب  2945