English    Türkçe    فارسی   

6
3173-3222

  • علمشان و عدلشان و لطفشان  ** چون ستاره‌ی چرخ در آب روان 
  • پادشاهان مظهر شاهی حق  ** فاضلان مرآت آگاهی حق 
  • قرنها بگذشت و این قرن نویست  ** ماه آن ماهست آب آن آب نیست  3175
  • عدل آن عدلست و فضل آن فضل هم  ** لیک مستبدل شد آن قرن و امم 
  • قرنها بر قرنها رفت ای همام  ** وین معانی بر قرار و بر دوام 
  • آن مبدل شد درین جو چند بار  ** عکس ماه و عکس اختر بر قرار 
  • پس بنااش نیست بر آب روان  ** بلک بر اقطار عرض آسمان 
  • این صفتها چون نجوم معنویست  ** دانک بر چرخ معانی مستویست  3180
  • خوب‌رویان آینه‌ی خوبی او  ** عشق ایشان عکس مطلوبی او 
  • هم به اصل خود رود این خد و خال  ** دایما در آب کی ماند خیال 
  • جمله تصویرات عکس آب جوست  ** چون بمالی چشم خود خود جمله اوست 
  • باز عقلش گفت بگذار این حول  ** خل دوشابست و دوشابست خل 
  • خواجه را چون غیر گفتی از قصور  ** شرم‌دار ای احول از شاه غیور  3185
  • خواجه را که در گذشتست از اثیر  ** جنس این موشان تاریکی مگیر 
  • خواجه‌ی جان بین مبین جسم گران  ** مغز بین او را مبینش استخوان 
  • خواجه را از چشم ابلیس لعین  ** منگر و نسبت مکن او را به طین 
  • همره خورشید را شب‌پر مخوان  ** آنک او مسجود شد ساجد مدان 
  • عکس‌ها را ماند این و عکس نیست  ** در مثال عکس حق بنمودنیست  3190
  • آفتابی دید او جامد نماند  ** روغن گل روغن کنجد نماند 
  • چون مبدل گشته‌اند ابدال حق  ** نیستند از خلق بر گردان ورق 
  • قبله‌ی وحدانیت دو چون بود  ** خاک مسجود ملایک چون شود 
  • چون درین جو دیدعکس سیب مرد  ** دامنش را دید آن پر سیب کرد 
  • آنچ در جو دید کی باشد خیال  ** چونک شد از دیدنش پر صد جوال  3195
  • تن مبین و آن مکن کان بکم و صم  ** کذبوا بالحق لما جائهم 
  • ما رمیت اذ رمیت احمد بدست  ** دیدن او دیدن خالق شدست 
  • خدمت او خدمت حق کردنست  ** روز دیدن دیدن این روزنست 
  • خاصه این روزن درخشان از خودست  ** نی ودیعه‌ی آفتاب و فرقدست 
  • هم از آن خورشید زد بر روزنی  ** لیک از راه و سوی معهود نی  3200
  • در میان شمس و این روزن رهی  ** هست روزنها نشد زو آگهی 
  • تا اگر ابری بر آید چرخ‌پوش  ** اندرین روزن بود نورش به جوش 
  • غیر راه این هوا و شش جهت  ** در میان روزن و خور مالفت 
  • مدحت و تسبیح او تسبیح حق  ** میوه می‌روید ز عین این طبق 
  • سیب روید زین سبد خوش لخت لخت  ** عیب نبود گر نهی نامش درخت  3205
  • این سبد را تو درخت سیب خوان  ** که میان هر دو راه آمد نهان 
  • آنچ روید از درخت بارور  ** زین سبد روید همان نوع از ثمر 
  • پس سبد را تو درخت بخت بین  ** زیر سایه‌ی این سبد خوش می‌نشین 
  • نان چو اطلاق آورد ای مهربان  ** نان چرا می‌گوییش محموده خوان 
  • خاک ره چون چشم روشن کرد و جان  ** خاک او را سرمه بین و سرمه دان  3210
  • چون ز روی این زمین تابد شروق  ** من چرا بالا کنم رو در عیوق 
  • شد فنا هستش مخوان ای چشم‌شوخ  ** در چنین جو خشک کی ماند کلوخ 
  • پیش این خورشید کی تابد هلال  ** با چنان رستم چه باشد زور زال 
  • طالبست و غالبست آن کردگار  ** تا ز هستی‌ها بر آرد او دمار 
  • دو مگو و دو مدان و دو مخوان  ** بنده را در خواجه‌ی خود محو دان  3215
  • خواجه هم در نور خواجه‌آفرین  ** فانیست و مرده و مات و دفین 
  • چون جدا بینی ز حق این خواجه را  ** گم کنی هم متن و هم دیباجه را 
  • چشم و دل را هین گذاره کن ز طین  ** این یکی قبله‌ست دو قبله مبین 
  • چون دو دیدی ماندی از هر دو طرف  ** آتشی در خف فتاد و رفت خف 
  • مثل دوبین هم‌چو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکان‌های این شهر و اگر بی‌تدارک هم‌چنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکان‌ها را از هم جدا دانسته‌ام 
  • گر عمر نامی تو اندر شهر کاش  ** کس بنفروشد به صد دانگت لواش  3220
  • چون به یک دکان بگفتی عمرم  ** این عمر را نان فروشید از کرم 
  • او بگوید رو بدان دیگر دکان  ** زان یکی نان به کزین پنجاه نان