English    Türkçe    فارسی   

6
3204-3253

  • مدحت و تسبیح او تسبیح حق  ** میوه می‌روید ز عین این طبق 
  • سیب روید زین سبد خوش لخت لخت  ** عیب نبود گر نهی نامش درخت  3205
  • این سبد را تو درخت سیب خوان  ** که میان هر دو راه آمد نهان 
  • آنچ روید از درخت بارور  ** زین سبد روید همان نوع از ثمر 
  • پس سبد را تو درخت بخت بین  ** زیر سایه‌ی این سبد خوش می‌نشین 
  • نان چو اطلاق آورد ای مهربان  ** نان چرا می‌گوییش محموده خوان 
  • خاک ره چون چشم روشن کرد و جان  ** خاک او را سرمه بین و سرمه دان  3210
  • چون ز روی این زمین تابد شروق  ** من چرا بالا کنم رو در عیوق 
  • شد فنا هستش مخوان ای چشم‌شوخ  ** در چنین جو خشک کی ماند کلوخ 
  • پیش این خورشید کی تابد هلال  ** با چنان رستم چه باشد زور زال 
  • طالبست و غالبست آن کردگار  ** تا ز هستی‌ها بر آرد او دمار 
  • دو مگو و دو مدان و دو مخوان  ** بنده را در خواجه‌ی خود محو دان  3215
  • خواجه هم در نور خواجه‌آفرین  ** فانیست و مرده و مات و دفین 
  • چون جدا بینی ز حق این خواجه را  ** گم کنی هم متن و هم دیباجه را 
  • چشم و دل را هین گذاره کن ز طین  ** این یکی قبله‌ست دو قبله مبین 
  • چون دو دیدی ماندی از هر دو طرف  ** آتشی در خف فتاد و رفت خف 
  • مثل دوبین هم‌چو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکان‌های این شهر و اگر بی‌تدارک هم‌چنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکان‌ها را از هم جدا دانسته‌ام 
  • گر عمر نامی تو اندر شهر کاش  ** کس بنفروشد به صد دانگت لواش  3220
  • چون به یک دکان بگفتی عمرم  ** این عمر را نان فروشید از کرم 
  • او بگوید رو بدان دیگر دکان  ** زان یکی نان به کزین پنجاه نان 
  • گر نبودی احول او اندر نظر  ** او بگفتی نیست دکانی دگر 
  • پس ردی اشراق آن نااحولی  ** بر دل کاشی شدی عمر علی 
  • این ازینجا گوید آن خباز را  ** این عمر را نان فروش ای نانبا  3225
  • چون شنید او هم عمر نان در کشید  ** پس فرستادت به دکان بعید 
  • کین عمر را نان ده ای انباز من  ** راز یعنی فهم کن ز آواز من 
  • او همت زان سو حواله می‌کند  ** هین عمر آمد که تا بر نان زند 
  • چون به یک دکان عمر بودی برو  ** در همه کاشان ز نان محروم شو 
  • ور به یک دکان علی گفتی بگیر  ** نان ازینجا بی‌حواله و بی‌زحیر  3230
  • احول دو بین چو بی‌بر شد ز نوش  ** احول ده بینی ای مادر فروش 
  • اندرین کاشان خاک از احولی  ** چون عمر می‌گرد چو نبوی علی 
  • هست احول را درین ویرانه دیر  ** گوشه گوشه نقل نو ای ثم خیر 
  • ور دو چشم حق‌شناس آمد ترا  ** دوست پر بین عرصه‌ی هر دو سرا 
  • وا رهیدی از حواله‌ی جا به جا  ** اندرین کاشان پر خوف و رجا  3235
  • اندرین جو غنچه دیدی یا شجر  ** هم‌چو هر جو تو خیالش ظن مبر 
  • که ترا از عین این عکس نقوش  ** حق حقیقت گردد و میوه‌فروش 
  • چشم ازین آب از حول حر می‌شود  ** عکس می‌بیند سد پر می‌شود 
  • پس به معنی باغ باشد این نه آب  ** پس مشو عریان چو بلقیس از حباب 
  • بار گوناگونست بر پشت خران  ** هین به یک چون این خران را تو مران  3240
  • بر یکی خر بار لعل و گوهرست  ** بر یکی خر بار سنگ و مرمرست 
  • بر همه جوها تو این حکمت مران  ** اندرین جو ماه بین عکسش مخوان 
  • آب خضرست این نه آب دام و دد  ** هر چه اندر روی نماید حق بود 
  • زین تگ جو ماه گوید من مهم  ** من نه عکسم هم‌حدیث و هم‌رهم 
  • اندرین جو آنچ بر بالاست هست  ** خواه بالا خواه در وی دار دست  3245
  • از دگر جوها مگیر این جوی را  ** ماه دان این پرتو مه‌روی را 
  • این سخن پایان ندارد آن غریب  ** بس گریست از درد خواجه شد کیب 
  • توزیع کردن پای‌مرد در جمله‌ی شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره 
  • واقعه‌ی آن وام او مشهور شد  ** پای مرد از درد او رنجور شد 
  • از پی توزیع گرد شهر گشت  ** از طمع می‌گفت هر جا سرگذشت 
  • هیچ ناورد از ره کدیه به دست  ** غیر صد دینار آن کدیه‌پرست  3250
  • پای مرد آمد بدو دستش گرفت  ** شد بگور آن کریم بس شگفت 
  • گفت چون توفیق یابد بنده‌ای  ** که کند مهمانی فرخنده‌ای 
  • مال خود ایثار راه او کند  ** جاه خود ایثار جاه او کند