English    Türkçe    فارسی   

6
3261-3310

  • گویدش حق نه نکردی شکر من  ** چون نکردی شکر آن اکرام‌فن 
  • بر کریمی کرده‌ای ظلم و ستم  ** نه ز دست او رسیدت نعمتم 
  • چون به گور آن ولی‌نعمت رسید  ** گشت گریان زار و آمد در نشید 
  • گفت ای پشت و پناه هر نبیل  ** مرتجی و غوث ابناء السبیل 
  • ای غم ارزاق ما بر خاطرت  ** ای چو رزق عام احسان و برت  3265
  • ای فقیران را عشیره و والدین  ** در خراج و خرج و در ایفاء دین 
  • ای چو بحر از بهر نزدیکان گهر  ** داده و تحفه سوی دوران مطر 
  • پشت ما گرم از تو بود ای آفتاب  ** رونق هر قصر و گنج هر خراب 
  • ای در ابرویت ندیده کس گره  ** ای چو میکائیل راد و رزق‌ده 
  • ای دلت پیوسته با دریای غیب  ** ای به قاف مکرمت عنقای غیب  3270
  • یاد ناورده که از مالم چه رفت  ** سقف قصد همتت هرگز نکفت 
  • ای من و صد هم‌چو من در ماه و سال  ** مر ترا چون نسل تو گشته عیال 
  • نقد ما و جنس ما و رخت ما  ** نام ما و فخر ما و بخت ما 
  • تو نمردی ناز و بخت ما بمرد  ** عیش ما و رزق مستوفی بمرد 
  • واحد کالالف در رزم و کرم  ** صد چو حاتم گاه ایثار نعم  3275
  • حاتم ار مرده به مرده می‌دهد  ** گردگان‌های شمرده می‌دهد 
  • تو حیاتی می‌دهی در هر نفس  ** کز نفیسی می‌نگنجد در نفس 
  • تو حیاتی می‌دهی بس پایدار  ** نقد زر بی‌کساد و بی‌شمار 
  • وارثی نا بوده یک خوی ترا  ** ای فلک سجده کنان کوی ترا 
  • خلق را از گرگ غم لطفت شبان  ** چون کلیم الله شبان مهربان  3280
  • گوسفندی از کلیم الله گریخت  ** پای موسی آبله شد نعل ریخت 
  • در پی او تا به شب در جست و جو  ** وان رمه غایب شده از چشم او 
  • گوسفند از ماندگی شد سست و ماند  ** پس کلیم الله گرد از وی فشاند 
  • کف همی‌مالید بر پشت و سرش  ** می‌نواخت از مهر هم‌چون مادرش 
  • نیم ذره طیرگی و خشم نی  ** غیر مهر و رحم و آب چشم نی  3285
  • گفت گیرم بر منت رحمی نبود  ** طبع تو بر خود چرا استم نمود 
  • با ملایک گفت یزدان آن زمان  ** که نبوت را نمی‌زیبد فلان 
  • مصطفی فرمود خود که هر نبی  ** کرد چوپانیش برنا یا صبی 
  • بی‌شبانی کردن و آن امتحان  ** حق ندادش پیشوایی جهان 
  • گفت سایل هم تو نیز ای پهلوان  ** گفت من هم بوده‌ام دهری شبان  3290
  • تا شود پیدا وقار و صبرشان  ** کردشان پیش از نبوت حق شبان 
  • هر امیری کو شبانی بشر  ** آن‌چنان آرد که باشد متمر 
  • حلم موسی‌وار اندر رعی خود  ** او به جا آرد به تدبیر و خرد 
  • لاجرم حقش دهد چوپانیی  ** بر فراز چرخ مه روحانیی 
  • آنچنان که انبیا را زین رعا  ** بر کشید و داد رعی اصفیا  3295
  • خواجه باری تو درین چوپانیت  ** کردی آنچ کور گردد شانیت 
  • دانم آنجا در مکافات ایزدت  ** سروری جاودانه بخشدت 
  • بر امید کف چون دریای تو  ** بر وظیفه دادن و ایفای تو 
  • وام کردم نه هزار از زر گزاف  ** تو کجایی تا شود این درد صاف 
  • تو کجایی تا که خندان چون چمن  ** گویی بستان آن و ده چندان ز من  3300
  • تو کجایی تا مرا خندان کنی  ** لطف و احسان چون خداوندان کنی 
  • تو کجایی تا بری در مخزنم  ** تا کنی از وام و فاقه آمنم 
  • من همی‌گویم بس و تو مفضلم  ** گفته کین هم گیر از بهر دلم 
  • چون همی‌گنجد جهانی زیر طین  ** چون بگنجد آسمانی در زمین 
  • حاش لله تو برونی زین جهان  ** هم به وقت زندگی هم این زمان  3305
  • در هوای غیب مرغی می‌پرد  ** سایه‌ی او بر زمینی می‌زند 
  • جسم سایه‌ی سایه‌ی سایه‌ی دلست  ** جسم کی اندر خور پایه‌ی دلست 
  • مرد خفته روح او چون آفتاب  ** در فلک تابان و تن در جامه خواب 
  • جان نهان اندر خلا هم‌چون سجاف  ** تن تقلب می‌کند زیر لحاف 
  • روح چون من امر ربی مختفیست  ** هر مثالی که بگویم منتفیست  3310