English    Türkçe    فارسی   

6
3278-3327

  • تو حیاتی می‌دهی بس پایدار  ** نقد زر بی‌کساد و بی‌شمار 
  • وارثی نا بوده یک خوی ترا  ** ای فلک سجده کنان کوی ترا 
  • خلق را از گرگ غم لطفت شبان  ** چون کلیم الله شبان مهربان  3280
  • گوسفندی از کلیم الله گریخت  ** پای موسی آبله شد نعل ریخت 
  • در پی او تا به شب در جست و جو  ** وان رمه غایب شده از چشم او 
  • گوسفند از ماندگی شد سست و ماند  ** پس کلیم الله گرد از وی فشاند 
  • کف همی‌مالید بر پشت و سرش  ** می‌نواخت از مهر هم‌چون مادرش 
  • نیم ذره طیرگی و خشم نی  ** غیر مهر و رحم و آب چشم نی  3285
  • گفت گیرم بر منت رحمی نبود  ** طبع تو بر خود چرا استم نمود 
  • با ملایک گفت یزدان آن زمان  ** که نبوت را نمی‌زیبد فلان 
  • مصطفی فرمود خود که هر نبی  ** کرد چوپانیش برنا یا صبی 
  • بی‌شبانی کردن و آن امتحان  ** حق ندادش پیشوایی جهان 
  • گفت سایل هم تو نیز ای پهلوان  ** گفت من هم بوده‌ام دهری شبان  3290
  • تا شود پیدا وقار و صبرشان  ** کردشان پیش از نبوت حق شبان 
  • هر امیری کو شبانی بشر  ** آن‌چنان آرد که باشد متمر 
  • حلم موسی‌وار اندر رعی خود  ** او به جا آرد به تدبیر و خرد 
  • لاجرم حقش دهد چوپانیی  ** بر فراز چرخ مه روحانیی 
  • آنچنان که انبیا را زین رعا  ** بر کشید و داد رعی اصفیا  3295
  • خواجه باری تو درین چوپانیت  ** کردی آنچ کور گردد شانیت 
  • دانم آنجا در مکافات ایزدت  ** سروری جاودانه بخشدت 
  • بر امید کف چون دریای تو  ** بر وظیفه دادن و ایفای تو 
  • وام کردم نه هزار از زر گزاف  ** تو کجایی تا شود این درد صاف 
  • تو کجایی تا که خندان چون چمن  ** گویی بستان آن و ده چندان ز من  3300
  • تو کجایی تا مرا خندان کنی  ** لطف و احسان چون خداوندان کنی 
  • تو کجایی تا بری در مخزنم  ** تا کنی از وام و فاقه آمنم 
  • من همی‌گویم بس و تو مفضلم  ** گفته کین هم گیر از بهر دلم 
  • چون همی‌گنجد جهانی زیر طین  ** چون بگنجد آسمانی در زمین 
  • حاش لله تو برونی زین جهان  ** هم به وقت زندگی هم این زمان  3305
  • در هوای غیب مرغی می‌پرد  ** سایه‌ی او بر زمینی می‌زند 
  • جسم سایه‌ی سایه‌ی سایه‌ی دلست  ** جسم کی اندر خور پایه‌ی دلست 
  • مرد خفته روح او چون آفتاب  ** در فلک تابان و تن در جامه خواب 
  • جان نهان اندر خلا هم‌چون سجاف  ** تن تقلب می‌کند زیر لحاف 
  • روح چون من امر ربی مختفیست  ** هر مثالی که بگویم منتفیست  3310
  • ای عجب کو لعل شکربار تو  ** وان جوابات خوش و اسرار تو 
  • ای عجب کو آن عقیق قندخا  ** آن کلید قفل مشکل‌های ما 
  • ای عجب کو آن دم چون ذوالفقار  ** آنک کردی عقل‌ها را بی‌قرار 
  • چند هم‌چون فاخته کاشانه‌جو  ** کو و کو و کو و کو و کو و کو 
  • کو همان‌جا که صفات رحمتست  ** قدرتست و نزهتست و فطنتست  3315
  • کو همان‌جا که دل و اندیشه‌اش  ** دایم آن‌جا بد چو شیر و بیشه‌اش 
  • کو همان‌جا که امید مرد و زن  ** می‌رود در وقت اندوه و حزن 
  • کو همان‌جا که به وقت علتی  ** چشم پرد بر امید صحتی 
  • آن طرف که بهر دفع زشتیی  ** باد جویی بهر کشت و کشتیی 
  • آن طرف که دل اشارت می‌کند  ** چون زبان یا هو عبارت می‌کند  3320
  • او مع‌الله است بی کو کو همی  ** کاش جولاهانه ماکو گفتمی 
  • عقل ما کو تا ببیند غرب و شرق  ** روح‌ها را می‌زند صد گونه برق 
  • جزر و مدش بد به بحری در زبد  ** منتهی شد جزر و باقی ماند مد 
  • نه هزارم وام و من بی دست‌رس  ** هست صد دینار ازین توزیع و بس 
  • حق کشیدت ماندم در کش‌مکش  ** می‌روم نومید ای خاک تو خوش  3325
  • همتی می‌دار در پر حسرتت  ** ای همایون روی و دست و همتت 
  • آمدم بر چشمه و اصل عیون  ** یافتم در وی به جای آب خون