English    Türkçe    فارسی   

6
4214-4263

  • چون شود پر مطربش بنهد ز دست  ** پر مشو که آسیب دست او خوشست 
  • تی شو و خوش باش بین اصبعین  ** کز می لا این سرمستست این  4215
  • رفت طغیان آب از چشمش گشاد  ** آب چشمش زرع دین را آب داد 
  • سبب تاخیر اجابت دعای مومن 
  • ای بسا مخلص که نالد در دعا  ** تا رود دود خلوصش بر سما 
  • تا رود بالای این سقف برین  ** بوی مجمر از انین المذنبین 
  • پس ملایک با خدا نالند زار  ** کای مجیب هر دعا وی مستجار 
  • بنده‌ی مومن تضرع می‌کند  ** او نمی‌داند به جز تو مستند  4220
  • تو عطا بیگانگان را می‌دهی  ** از تو دارد آرزو هر مشتهی 
  • حق بفرماید که نه از خواری اوست  ** عین تاخیر عطا یاری اوست 
  • حاجت آوردش ز غفلت سوی من  ** آن کشیدش مو کشان در کوی من 
  • گر بر آرم حاجتش او وا رود  ** هم در آن بازیچه مستغرق شود 
  • گرچه می‌نالد به جان یا مستجار  ** دل شکسته سینه‌خسته گو بزار  4225
  • خوش همی‌آید مرا آواز او  ** وآن خدایا گفتن و آن راز او 
  • وانک اندر لابه و در ماجرا  ** می‌فریباند بهر نوعی مرا 
  • طوطیان و بلبلان را از پسند  ** از خوش آوازی قفس در می‌کنند 
  • زاغ را و چغد را اندر قفس  ** کی کنند این خود نیامد در قصص 
  • پیش شاهد باز چون آید دو تن  ** آن یکی کمپیر و دیگر خوش‌ذقن  4230
  • هر دو نان خواهند او زوتر فطیر  ** آرد و کمپیر را گوید که گیر 
  • وآن دگر را که خوشستش قد و خد  ** کی دهد نان بل به تاخیر افکند 
  • گویدش بنشین زمانی بی‌گزند  ** که به خانه نان تازه می‌پزند 
  • چون رسد آن نان گرمش بعد کد  ** گویدش بنشین که حلوا می‌رسد 
  • هم برین فن داردارش می‌کند  ** وز ره پنهان شکارش می‌کند  4235
  • که مرا کاریست با تو یک زمان  ** منتظر می‌باش ای خوب جهان 
  • بی‌مرادی مومنان از نیک و بد  ** تو یقین می‌دان که بهر این بود 
  • رجوع کردن به قصه‌ی آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق 
  • مرد میراثی چو خورد و شد فقیر  ** آمد اندر یا رب و گریه و نفیر 
  • خود کی کوبد این در رحمت‌نثار  ** که نیابد در اجابت صد بهار 
  • خواب دید او هاتفی گفت او شنید  ** که غنای تو به مصر آید پدید  4240
  • رو به مصر آنجا شود کار تو راست  ** کرد کدیت را قبول او مرتجاست 
  • در فلان موضع یکی گنجی است زفت  ** در پی آن بایدت تا مصر رفت 
  • بی‌درنگی هین ز بغداد ای نژند  ** رو به سوی مصر و منبت‌گاه قند 
  • چون ز بغداد آمد او تا سوی مصر  ** گرم شد پشتش چو دید او روی مصر 
  • بر امید وعده‌ی هاتف که گنج  ** یابد اندر مصر بهر دفع رنج  4245
  • در فلان کوی و فلان موضع دفین  ** هست گنجی سخت نادر بس گزین 
  • لیک نفقه‌ش بیش و کم چیزی نماند  ** خواست دقی بر عوام‌الناس راند 
  • لیک شرم و همتش دامن گرفت  ** خویش را در صبر افشردن گرفت 
  • باز نفسش از مجاعت بر طپید  ** ز انتجاع و خواستن چاره ندید 
  • گفت شب بیرون روم من نرم نرم  ** تا ز ظلمت نایدم در کدیه شرم  4250
  • هم‌چو شبکوکی کنم شب ذکر و بانگ  ** تا رسد از بامهاام نیم دانگ 
  • اندرین اندیشه بیرون شد بکوی  ** واندرین فکرت همی شد سو به سوی 
  • یک زمان مانع همی‌شد شرم و جاه  ** یک زمانی جوع می‌گفتش بخواه 
  • پای پیش و پای پس تا ثلث شب  ** که بخواهم یا بخسپم خشک‌لب 
  • رسیدن آن شخص به مصر و شب بیرون آمدن به کوی از بهر شبکوکی و گدایی و گرفتن عسس او را و مراد اوحاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسیار و عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم و قوله تعالی سیجعل الله بعد عسر یسرا و قوله علیه‌السلام اشتدی ازمة تنفرجی و جمیع القرآن و الکتب المنزلة فی تقریر هذا 
  • ناگهانی خود عسس او را گرفت  ** مشت و چوبش زد ز صفرا تا شکفت  4255
  • اتفاقا اندر آن شب‌های تار  ** دیده بد مردم ز شب‌دزدان ضرار 
  • بود شب‌های مخوف و منتحس  ** پس به جد می‌جست دزدان را عسس 
  • تا خلیفه گفت که ببرید دست  ** هر که شب گردد وگر خویش منست 
  • بر عسس کرده ملک تهدید و بیم  ** که چرا باشید بر دزدان رحیم 
  • عشوه‌شان را از چه رو باور کنید  ** یا چرا زیشان قبول زر کنید  4260
  • رحم بر دزدان و هر منحوس‌دست  ** بر ضعیفان ضربت و بی‌رحمیست 
  • هین ز رنج خاص مسکل ز انتقام  ** رنج او کم بین ببین تو رنج عام 
  • اصبع ملدوغ بر در دفع شر  ** در تعدی و هلاک تن نگر