English    Türkçe    فارسی   

6
4280-4329

  • چشمه شد چشم عسس ز اشک مبل  ** نی ز گفت خشک بل از بوی دل  4280
  • یک سخن از دوزخ آید سوی لب  ** یک سخن از شهر جان در کوی لب 
  • بحر جان‌افزا و بحر پر حرج  ** در میان هر دو بحر این لب مرج 
  • چون یپنلو در میان شهرها  ** از نواحی آید آن‌جا بهرها 
  • کاله‌ی معیوب قلب کیسه‌بر  ** کاله‌ی پر سود مستشرف چو در 
  • زین یپنلو هر که بازرگان‌ترست  ** بر سره و بر قلب‌ها دیده‌ورست  4285
  • شد یپنلو مر ورا دار الرباح  ** وآن گر را از عمی دار الجناح 
  • هر یکی ز اجزای عالم یک به یک  ** بر غبی بندست و بر استاد فک 
  • بر یکی قندست و بر دیگر چو زهر  ** بر یکی لطفست و بر دیگر چو قهر 
  • هر جمادی با نبی افسانه‌گو  ** کعبه با حاجی گواه و نطق‌خو 
  • بر مصلی مسجد آمد هم گواه  ** کو همی‌آمد به من از دور راه  4290
  • با خلیل آتش گل و ریحان و ورد  ** باز بر نمرودیان مرگست و درد 
  • بارها گفتیم این را ای حسن  ** می‌نگردم از بیانش سیر من 
  • بارها خوردی تو نان دفع ذبول  ** این همان نانست چون نبوی ملول 
  • در تو جوعی می‌رسد تو ز اعتلال  ** که همی‌سوزد ازو تخمه و ملال 
  • هرکه را درد مجاعت نقد شد  ** نو شدن با جزو جزوش عقد شد  4295
  • لذت از جوعست نه از نقل نو  ** با مجاعت از شکر به نان جو 
  • پس ز بی‌جوعیست وز تخمه‌ی تمام  ** آن ملالت نه ز تکرار کلام 
  • چون ز دکان و مکاس و قیل و قال  ** در فریب مردمت ناید ملال 
  • چون ز غیبت و اکل لحم مردمان  ** شصت سالت سیریی نامد از آن 
  • عشوه‌ها در صید شله‌ی کفته تو  ** بی ملولی بارها خوش گفته تو  4300
  • بار آخر گوییش سوزان و چست  ** گرم‌تر صد بار از بار نخست 
  • درد داروی کهن را نو کند  ** درد هر شاخ ملولی خو کند 
  • کیمیای نو کننده دردهاست  ** کو ملولی آن طرف که درد خاست 
  • هین مزن تو از ملولی آه سرد  ** درد جو و درد جو و درد درد 
  • خادع دردند درمان‌های ژاژ  ** ره‌زنند و زرستانان رسم باژ  4305
  • آب شوری نیست در مان عطش  ** وقت خوردن گر نماید سرد و خوش 
  • لیک خادع گشته و مانع شد ز جست  ** ز آب شیرینی کزو صد سبزه رست 
  • هم‌چنین هر زر قلبی مانعست  ** از شناس زر خوش هرجا که هست 
  • پا و پرت را به تزویری برید  ** که مراد تو منم گیر ای مرید 
  • گفت دردت چینم او خود درد بود  ** مات بود ار چه به ظاهر برد بود  4310
  • رو ز درمان دروغین می‌گریز  ** تا شود دردت مصیب و مشک‌بیز 
  • گفت نه دزدی تو و نه فاسقی  ** مرد نیکی لیک گول و احمقی 
  • بر خیال و خواب چندین ره کنی  ** نیست عقلت را تسوی روشنی 
  • بارها من خواب دیدم مستمر  ** که به بغدادست گنجی مستتر 
  • در فلان سوی و فلان کویی دفین  ** بود آن خود نام کوی این حزین  4315
  • هست در خانه‌ی فلانی رو بجو  ** نام خانه و نام او گفت آن عدو 
  • دیده‌ام خود بارها این خواب من  ** که به بغدادست گنجی در وطن 
  • هیچ من از جا نرفتم زین خیال  ** تو به یک خوابی بیایی بی‌ملال 
  • خواب احمق لایق عقل ویست  ** هم‌چو او بی‌قیمتست و لاشیست 
  • خواب زن کمتر ز خواب مرد دان  ** از پی نقصان عقل و ضعف جان  4320
  • خواب ناقص‌عقل و گول آید کساد  ** پس ز بی‌عقلی چه باشد خواب باد 
  • گفت با خود گنج در خانه‌ی منست  ** پس مرا آن‌جا چه فقر و شیونست 
  • بر سر گنج از گدایی مرده‌ام  ** زانک اندر غفلت و در پرده‌ام 
  • زین بشارت مست شد دردش نماند  ** صد هزار الحمد بی لب او بخواند 
  • گفت بد موقوف این لت لوت من  ** آب حیوان بود در حانوت من  4325
  • رو که بر لوت شگرفی بر زدم  ** کوری آن وهم که مفلس بدم 
  • خواه احمق‌دان مرا خواهی فرو  ** آن من شد هرچه می‌خواهی بگو 
  • من مراد خویش دیدم بی‌گمان  ** هرچه خواهی گو مرا ای بددهان 
  • تو مرا پر درد گو ای محتشم  ** پیش تو پر درد و پیش خود خوشم