English    Türkçe    فارسی   

6
4305-4354

  • خادع دردند درمان‌های ژاژ  ** ره‌زنند و زرستانان رسم باژ  4305
  • آب شوری نیست در مان عطش  ** وقت خوردن گر نماید سرد و خوش 
  • لیک خادع گشته و مانع شد ز جست  ** ز آب شیرینی کزو صد سبزه رست 
  • هم‌چنین هر زر قلبی مانعست  ** از شناس زر خوش هرجا که هست 
  • پا و پرت را به تزویری برید  ** که مراد تو منم گیر ای مرید 
  • گفت دردت چینم او خود درد بود  ** مات بود ار چه به ظاهر برد بود  4310
  • رو ز درمان دروغین می‌گریز  ** تا شود دردت مصیب و مشک‌بیز 
  • گفت نه دزدی تو و نه فاسقی  ** مرد نیکی لیک گول و احمقی 
  • بر خیال و خواب چندین ره کنی  ** نیست عقلت را تسوی روشنی 
  • بارها من خواب دیدم مستمر  ** که به بغدادست گنجی مستتر 
  • در فلان سوی و فلان کویی دفین  ** بود آن خود نام کوی این حزین  4315
  • هست در خانه‌ی فلانی رو بجو  ** نام خانه و نام او گفت آن عدو 
  • دیده‌ام خود بارها این خواب من  ** که به بغدادست گنجی در وطن 
  • هیچ من از جا نرفتم زین خیال  ** تو به یک خوابی بیایی بی‌ملال 
  • خواب احمق لایق عقل ویست  ** هم‌چو او بی‌قیمتست و لاشیست 
  • خواب زن کمتر ز خواب مرد دان  ** از پی نقصان عقل و ضعف جان  4320
  • خواب ناقص‌عقل و گول آید کساد  ** پس ز بی‌عقلی چه باشد خواب باد 
  • گفت با خود گنج در خانه‌ی منست  ** پس مرا آن‌جا چه فقر و شیونست 
  • بر سر گنج از گدایی مرده‌ام  ** زانک اندر غفلت و در پرده‌ام 
  • زین بشارت مست شد دردش نماند  ** صد هزار الحمد بی لب او بخواند 
  • گفت بد موقوف این لت لوت من  ** آب حیوان بود در حانوت من  4325
  • رو که بر لوت شگرفی بر زدم  ** کوری آن وهم که مفلس بدم 
  • خواه احمق‌دان مرا خواهی فرو  ** آن من شد هرچه می‌خواهی بگو 
  • من مراد خویش دیدم بی‌گمان  ** هرچه خواهی گو مرا ای بددهان 
  • تو مرا پر درد گو ای محتشم  ** پیش تو پر درد و پیش خود خوشم 
  • وای اگر بر عکس بودی این مطار  ** پیش تو گلزار و پیش خویش راز  4330
  • مثل 
  • گفت با درویش روزی یک خسی  ** که ترا این‌جا نمی‌داند کسی 
  • گفت او گر می‌نداند عامیم  ** خویش را من نیک می‌دانم کیم 
  • وای اگر بر عکس بودی درد و ریش  ** او بدی بینای من من کور خویش 
  • احمقم گیر احمقم من نیک‌بخت  ** بخت بهتر از لجاج و روی سخت 
  • این سخن بر وفق ظنت می‌جهد  ** ورنه بختم داد عقلم هم دهد  4335
  • بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد 
  • باز گشت از مصر تا بغداد او  ** ساجد و راکع ثناگر شکرگو 
  • جمله ره حیران و مست او زین عجب  ** ز انعکاس روزی و راه طلب 
  • کر کجا اومیدوارم کرده بود  ** وز کجا افشاند بر من سیم و سود 
  • این چه حکمت بود که قبله‌ی مراد  ** کردم از خانه برون گمراه و شاد 
  • تا شتابان در ضلالت می‌شدم  ** هر دم از مطلب جداتر می‌بدم  4340
  • باز آن عین ضلالت را به جود  ** حق وسیلت کرد اندر رشد و سود 
  • گمرهی را منهج ایمان کند  ** کژروی را محصد احسان کند 
  • تا نباشد هیچ محسن بی‌وجا  ** تا نباشد هیچ خاین بی‌رجا 
  • اندرون زهر تریاق آن حفی  ** کرد تا گویند ذواللطف الخفی 
  • نیست مخفی در نماز آن مکرمت  ** در گنه خلعت نهد آن مغفرت  4345
  • منکران را قصد اذلال ثقات  ** ذل شده عز و ظهور معجزات 
  • قصدشان ز انکار ذل دین بده  ** عین ذل عز رسولان آمده 
  • گر نه انکار آمدی از هر بدی  ** معجزه و برهان چرا نازل شدی 
  • خصم منکر تا نشد مصداق‌خواه  ** کی کند قاضی تقاضای گواه 
  • معجزه هم‌چون گواه آمد زکی  ** بهر صدق مدعی در بی‌شکی  4350
  • طعن چون می‌آمد از هر ناشناخت  ** معجزه می‌داد حق و می‌نواخت 
  • مکر آن فرعون سیصد تو بده  ** جمله ذل او و قمع او شده 
  • ساحران آورده حاضر نیک و بد  ** تا که جرح معجزه‌ی موسی کند 
  • تا عصا را باطل و رسوا کند  ** اعتبارش را ز دلها بر کند