English    Türkçe    فارسی   

6
4342-4391

  • گمرهی را منهج ایمان کند  ** کژروی را محصد احسان کند 
  • تا نباشد هیچ محسن بی‌وجا  ** تا نباشد هیچ خاین بی‌رجا 
  • اندرون زهر تریاق آن حفی  ** کرد تا گویند ذواللطف الخفی 
  • نیست مخفی در نماز آن مکرمت  ** در گنه خلعت نهد آن مغفرت  4345
  • منکران را قصد اذلال ثقات  ** ذل شده عز و ظهور معجزات 
  • قصدشان ز انکار ذل دین بده  ** عین ذل عز رسولان آمده 
  • گر نه انکار آمدی از هر بدی  ** معجزه و برهان چرا نازل شدی 
  • خصم منکر تا نشد مصداق‌خواه  ** کی کند قاضی تقاضای گواه 
  • معجزه هم‌چون گواه آمد زکی  ** بهر صدق مدعی در بی‌شکی  4350
  • طعن چون می‌آمد از هر ناشناخت  ** معجزه می‌داد حق و می‌نواخت 
  • مکر آن فرعون سیصد تو بده  ** جمله ذل او و قمع او شده 
  • ساحران آورده حاضر نیک و بد  ** تا که جرح معجزه‌ی موسی کند 
  • تا عصا را باطل و رسوا کند  ** اعتبارش را ز دلها بر کند 
  • عین آن مکر آیت موسی شود  ** اعتبار آن عصا بالا رود  4355
  • لشکر آرد او پگه تا حول نیل  ** تا زند بر موسی و قومش سبیل 
  • آمنی امت موسی شود  ** او به تحت‌الارض و هامون در رود 
  • گر به مصر اندر بدی او نامدی  ** وهم از سبطی کجا زایل شدی 
  • آمد و در سبط افکند او گداز  ** که بدانک امن در خوفست راز 
  • آن بود لطف خفی کو را صمد  ** نار بنماید خود آن نوری بود  4360
  • نیست مخفی مزد دادن در تقی  ** ساحران را اجر بین بعد از خطا 
  • نیست مخفی وصل اندر پرورش  ** ساحران را وصل داد او در برش 
  • نیست مخفی سیر با پای روا  ** ساحران را سیر بین در قطع پا 
  • عارفان زانند دایم آمنون  ** که گذر کردند از دریای خون 
  • امنشان از عین خوف آمد پدید  ** لاجرم باشند هر دم در مزید  4365
  • امن دیدی گشته در خوفی خفی  ** خوف بین هم در امیدی ای حفی 
  • آن امیر از مکر بر عیسی تند  ** عیسی اندر خانه رو پنهان کند 
  • اندر آید تا شود او تاجدار  ** خود ز شبه عیسی آید تاج‌دار 
  • هی می‌آویزید من عیسی نیم  ** من امیرم بر جهودان خوش‌پیم 
  • زوترش بردار آویزید کو  ** عیسی است از دست ما تخلیط‌جو  4370
  • چند لشکر می‌رود تا بر خورد  ** برگ او فی گردد و بر سر خورد 
  • چند بازرگان رود بر بوی سود ** عید پندارد بسوزد همچو عود
  • چند در عالم بود برعکس این  ** زهر پندارد بود آن انگبین 
  • بس سپه بنهاده دل بر مرگ خویش  ** روشنیها و ظفر آید به پیش 
  • ابرهه با پیل بهر ذل بیت  ** آمده تا افکند حی را چو میت  4375
  • تا حریم کعبه را ویران کند  ** جمله را زان جای سرگردان کند 
  • تا همه زوار گرد او تنند  ** کعبه‌ی او را همه قبله کنند 
  • وز عرب کینه کشد اندر گزند  ** که چرا در کعبه‌ام آتش زنند 
  • عین سعیش عزت کعبه شده  ** موجب اعزاز آن بیت آمده 
  • مکیان را عز یکی بد صد شده  ** تا قیامت عزشان ممتد شده  4380
  • او و کعبه‌ی او شده مخسوف‌تر  ** از چیست این از عنایات قدر 
  • از جهاز ابرهه هم‌چون دده  ** آن فقیران عرب توانگر شده 
  • او گمان برده که لشکر می‌کشید  ** بهر اهل بیت او زر می‌کشید 
  • اندرین فسخ عزایم وین همم  ** در تماشا بود در ره هر قدم 
  • خانه آمد گنج را او باز یافت  ** کارش از لطف خدایی ساز یافت  4385
  • مکرر کردن برادران پند دادن بزرگین را و تاب ناآوردن او آن پند را و در رمیدن او ازیشان شیدا و بی‌خود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بی‌دستوری خواستن لیک از فرط عشق و محبت نه از گستاخی و لاابالی الی آخره 
  • آن دو گفتندش که اندر جان ما  ** هست پاسخ‌ها چو نجم اندر سما 
  • گر نگوییم آن نیاید راست نرد  ** ور بگوییم آن دلت آید به درد 
  • هم‌چو چغزیم اندر آب از گفت الم  ** وز خموشی اختناقست و سقم 
  • گر نگوییم آتشی را نور نیست  ** ور بگوییم آن سخن دستور نیست 
  • در زمان برجست کای خویشان وداع  ** انما الدنیا و ما فیها متاع  4390
  • پس برون جست او چو تیری از کمان  ** که مجال گفت کم بود آن زمان