English    Türkçe    فارسی   

6
4477-4526

  • اندر آن دم جوحی آمد در بزد  ** جست قاضی مهربی تا در خزد 
  • غیر صندوقی ندید او خلوتی  ** رفت در صندوق از خوف آن فتی 
  • اندر آمد جوحی و گفت ای حریف  ** اتی وبالم در ربیع و در خریف 
  • من چه دارم که فداات نیست آن  ** که ز من فریاد داری هر زمان  4480
  • بر لب خشکم گشادستی زبان  ** گاه مفلس خوانیم گه قلتبان 
  • این دو علت گر بود ای جان مرا  ** آن یکی از تست و دیگر از خدا 
  • من چه دارم غیر آن صندوق که آن  ** هست مایه‌ی تهمت و پایه‌ی گمان 
  • خلق پندارند زر دارم درون  ** داد واگیرند از من زین ظنون 
  • صورت صندوق بس زیباست لیک  ** از عروض و سیم و ز خالیست نیک  4485
  • چون تن زراق خوب و با وقار  ** اندر آن سله نیابی غیر مار 
  • من برم صندوق را فردا به کو  ** پس بسوزم در میان چارسو 
  • تا ببیند مومن و گبر و جهود  ** که درین صندوق جز لعنت نبود 
  • گفت زن هی در گذر ای مرد ازین  ** خورد سوگندان که نکنم جز چنین 
  • از پگه حمال آورد او چو باد  ** زود آن صندوق بر پشتش نهاد  4490
  • اندر آن صندوق قاضی از نکال  ** بانگ می‌زد که ای حمال و ای حمال 
  • کرد آن حمال راست و چپ نظر  ** کز چه سو در می‌رسد بانک و خبر 
  • هاتفست این داعی من ای عجب  ** یا پری‌ام می‌کند پنهان طلب 
  • چون پیاپی گشت آن آواز و بیش  ** گفت هاتف نیست باز آمد به خویش 
  • عاقبت دانست کان بانگ و فغان  ** بد ز صندوق و کسی در وی نهان  4495
  • عاشقی کو در غم معشوق رفت  ** گر چه بیرونست در صندوق رفت 
  • عمر در صندوق برد از اندهان  ** جز که صندوقی نبیند از جهان 
  • آن سری که نیست فوق آسمان  ** از هوس او را در آن صندوق دان 
  • چون ز صندوق بدن بیرون رود  ** او ز گوری سوی گوری می‌شود 
  • این سخن پایان ندارد قاضیش  ** گفت ای حمال و ای صندوق‌کش  4500
  • از من آگه کن درون محکمه  ** نایبم را زودتر با این همه 
  • تا خرد این را به زر زین بی‌خرد  ** هم‌چنین بسته به خانه‌ی ما برد 
  • ای خدا بگمار قومی روحمند  ** تا ز صندوق بدنمان وا خرند 
  • خلق را از بند صندوق فسون  ** کی خرد جز انبیا و مرسلون 
  • از هزاران یک کسی خوش‌منظرست  ** که بداند کو به صندوق اندرست  4505
  • او جهان را دیده باشد پیش از آن  ** تا بدان ضد این ضدش گردد عیان 
  • زین سبب که علم ضاله‌ی مومنست  ** عارف ضاله‌ی خودست و موقنست 
  • آنک هرگز روز نیکو خود ندید  ** او درین ادبار کی خواهد طپید 
  • یا به طفلی در اسیری اوفتاد  ** یا خود از اول ز مادر بنده زاد 
  • ذوق آزادی ندیده جان او  ** هست صندوق صور میدان او  4510
  • دایما محبوس عقلش در صور  ** از قفس اندر قفس دارد گذر 
  • منفذش نه از قفس سوی علا  ** در قفس‌ها می‌رود از جا به جا 
  • در نبی ان استطعتم فانفذوا  ** این سخن با جن و انس آمد ز هو 
  • گفت منفذ نیست از گردونتان  ** جز به سلطان و به وحی آسمان 
  • گر ز صندوقی به صندوقی رود  ** او سمایی نیست صندوقی بود  4515
  • فرجه صندوق نو نو مسکرست  ** در نیابد کو به صندوق اندرست 
  • گر نشد غره بدین صندوق‌ها  ** هم‌چو قاضی جوید اطلاق و رها 
  • آنک داند این نشانش آن شناس  ** کو نباشد بی‌فغان و بی‌هراس 
  • هم‌چو قاضی باشد او در ارتعاد  ** کی برآید یک دمی از جانش شاد 
  • آمدن نایب قاضی میان بازار و خریداری کردن صندوق را از جوحی الی آخره 
  • نایب آمد گفت صندوقت به چند  ** گفت نهصد بیشتر زر می‌دهند  4520
  • من نمی‌آیم فروتر از هزار  ** گر خریداری گشا کیسه بیار 
  • گفت شرمی دار ای کوته‌نمد  ** قیمت صندوق خود پیدا بود 
  • گفت بی‌ریت شری خود فاسدیست  ** بیع ما زیر گلیم این راست نیست 
  • بر گشایم گر نمی‌ارزد مخر  ** تا نباشد بر تو حیفی ای پدر 
  • گفت ای ستار بر مگشای راز  ** سرببسته می‌خرم با من بساز  4525
  • ستر کن تا بر تو ستاری کنند  ** تا نبینی آمنی بر کس مخند