English    Türkçe    فارسی   

6
524-573

  • او بگفت و او بگفت از اهتزاز  ** بحثشان شد اندرین معنی دراز 
  • مثنوی را چابک و دلخواه کن  ** ماجرا را موجز و کوتاه کن  525
  • بعد از آن گفتش که گندم آن کیست  ** گفت امانت از یتیم بی وصیست 
  • مال ایتام است امانت پیش من  ** زانک پندارند ما را متمن 
  • گفت من مضطرم و مجروح‌حال  ** هست مردار این زمان بر من حلال 
  • هین به دستوری ازین گندم خورم  ** ای امین و پارسا و محترم 
  • گفت مفتی ضرورت هم توی  ** بی‌ضرورت گر خوری مجرم شوی  530
  • ور ضرورت هست هم پرهیز به  ** ور خوری باری ضمان آن بده 
  • مرغ پس در خود فرو رفت آن زمان  ** توسنش سر بستد از جذب عنان 
  • چون بخورد آن گندم اندر فخ بماند  ** چند او یاسین و الانعام خواند 
  • بعد در ماندن چه افسوس و چه آه  ** پیش از آن بایست این دود سیاه 
  • آن زمان که حرص جنبید و هوس  ** آن زمان می‌گو کای فریادرس  535
  • کان زمان پیش از خرابی بصره است  ** بوک بصره وا رهد هم زان شکست 
  • ابک لی یا باکیی یا ثاکلی  ** قبل هدم البصرة و الموصل 
  • نح علی قبل موتی واغتفر  ** لا تنح لی بعد موتی واصطبر 
  • ابک لی قبل ثبوری فی‌النوی  ** بعد طوفان النوی خل البکا 
  • آن زمان که دیو می‌شد راه‌زن  ** آن زمان بایست یاسین خواندن  540
  • پیش از آنک اشکسته گردد کاروان  ** آن زمان چوبک بزن ای پاسبان 
  • حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی می‌کرد 
  • پاسبانی خفت و دزد اسباب برد  ** رختها را زیر هر خاکی فشرد 
  • روز شد بیدار شد آن کاروان  ** دید رفته رخت و سیم و اشتران 
  • پس بدو گفتند ای حارس بگو  ** که چه شد این رخت و این اسباب کو 
  • گفت دزدان آمدند اندر نقاب  ** رختها بردند از پیشم شتاب  545
  • قوم گفتندش که ای چو تل ریگ  ** پس چه می‌کردی کیی ای مردریگ 
  • گفت من یک کس بدم ایشان گروه  ** با سلاح و با شجاعت با شکوه 
  • گفت اگر در جنگ کم بودت امید  ** نعره‌ای زن کای کریمان برجهید 
  • گفت آن دم کارد بنمودند و تیغ  ** که خمش ورنه کشیمت بی‌دریغ 
  • آن زمان از ترس بستم من دهان  ** این زمان هیهای و فریاد و فغان  550
  • آن زمان بست آن دمم که دم زنم  ** این زمان چندانک خواهی هی کنم 
  • چونک عمرت برد دیو فاضحه  ** بی‌نمک باشد اعوذ و فاتحه 
  • گرچه باشد بی‌نمک اکنون حنین  ** هست غفلت بی‌نمک‌تر زان یقین 
  • هم‌چنین هم بی‌نمک می‌نال نیز  ** که ذلیلان را نظر کن ای عزیز 
  • قادری بی‌گاه باشد یا به گاه  ** از تو چیزی فوت کی شد ای اله  555
  • شاه لا تاسوا علی ما فاتکم  ** کی شود از قدرتش مطلوب گم 
  • حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را 
  • گفت آن مرغ این سزای او بود  ** که فسون زاهدان را بشنود 
  • گفت زاهد نه سزای آن نشاف  ** کو خورد مال یتیمان از گزاف 
  • بعد از آن نوحه‌گری آغاز کرد  ** که فخ و صیاد لرزان شد ز درد 
  • کز تناقضهای دل پشتم شکست  ** بر سرم جانا بیا می‌مال دست  560
  • زیر دست تو سرم را راحتیست  ** دست تو در شکربخشی آیتیست 
  • سایه‌ی خود از سر من برمدار  ** بی‌قرارم بی‌قرارم بی‌قرار 
  • خوابها بیزار شد از چشم من  ** در غمت ای رشک سرو و یاسمن 
  • گر نیم لایق چه باشد گر دمی  ** ناسزایی را بپرسی در غمی 
  • مر عدم را خود چه استحقاق بود  ** که برو لطفت چنین درها گشود  565
  • خاک گرگین را کرم آسیب کرد  ** ده گهر از نور حس در جیب کرد 
  • پنج حس ظاهر و پنج نهان  ** که بشر شد نطفه‌ی مرده از آن 
  • توبه بی توفیقت ای نور بلند  ** چیست جز بر ریش توبه ریش‌خند 
  • سبلتان توبه یک یک بر کنی  ** توبه سایه‌ست و تو ماه روشنی 
  • ای ز تو ویران دکان و منزلم  ** چون ننالم چون بیفشاری دلم  570
  • چون گریزم زانک بی تو زنده نیست  ** بی خداوندیت بود بنده نیست 
  • جان من بستان تو ای جان را اصول  ** زانک بی‌تو گشته‌ام از جان ملول 
  • عاشقم من بر فن دیوانگی  ** سیرم از فرهنگی و فرزانگی