English    Türkçe    فارسی   

6
82-131

  • بعد ازین باریک خواهد شد سخن  ** کم کن آتش هیزمش افزون مکن 
  • تا نجوشد دیگهای خرد زود  ** دیگ ادراکات خردست و فرود 
  • پاک سبحانی که سیبستان کند  ** در غمام حرفشان پنهان کنند 
  • زین غمام بانگ و حرف و گفت و گوی  ** پرده‌ای کز سیب ناید غیر بوی  85
  • باری افزون کش تو این بو را به هوش  ** تا سوی اصلت برد بگرفته گوش 
  • بو نگه‌دار و بپرهیز از زکام  ** تن بپوش از باد و بود سرد عام 
  • تا نینداید مشامت را ز اثر  ** ای هواشان از زمستان سردتر 
  • چون جمادند و فسرده و تن‌شگرف  ** می‌جهد انفاسشان از تل برف 
  • چون زمین زین برف در پوشد کفن  ** تیغ خورشید حسام‌الدین بزن  90
  • هین بر آر از شرق سیف‌الله را  ** گرم کن زان شرق این درگاه را 
  • برف را خنجر زند آن آفتاب  ** سیلها ریزد ز کهها بر تراب 
  • زانک لا شرقیست و لا غربیست او  ** با منجم روز و شب حربیست او 
  • که چرا جز من نجوم بی‌هدی  ** قبله کردی از لیمی و عمی 
  • تا خوشت ناید مقال آن امین  ** در نبی که لا احب الا فلین  95
  • از قزح در پیش مه بستی کمر  ** زان همی رنجی ز وانشق القمر 
  • منکری این را که شمس کورت  ** شمس پیش تست اعلی‌مرتبت 
  • از ستاره دیده تصریف هوا  ** ناخوشت آید اذا النجم هوی 
  • خود مثرتر نباشد مه ز نان  ** ای بسا نان که ببرد عرق جان 
  • خود مثرتر نباشد زهره زآب  ** ای بسا آبا که کرد او تن خراب  100
  • مهر آن در جان تست و پند دوست  ** می‌زند بر گوش تو بیرون پوست 
  • پند ما در تو نگیرد ای فلان  ** پند تو در ما نگیرد هم بدان 
  • جز مگر مفتاح خاص آید ز دوست  ** که مقالید السموات آن اوست 
  • این سخن هم‌چون ستاره‌ست و قمر  ** لیک بی‌فرمان حق ندهد اثر 
  • این ستاره‌ی بی‌جهت تاثیر او  ** می‌زند بر گوشهای وحی‌جو  105
  • کی بیایید از جهت تا بی‌جهات  ** تا ندراند شما را گرگ مات 
  • آنچنان که لمعه‌ی درپاش اوست  ** شمس دنیا در صفت خفاش اوست 
  • هفت چرخ ازرقی در رق اوست  ** پیک ماه اندر تب و در دق اوست 
  • زهره چنگ مسله در وی زده  ** مشتری با نقد جان پیش آمده 
  • در هوای دستبوس او زحل  ** لیک خود را می‌نبیند از محل  110
  • دست و پا مریخ چندین خست ازو  ** وآن عطارد صد قلم بشکست ازو 
  • با منجم این همه انجم به جنگ  ** کای رها کرده تو جان بگزیده رنگ 
  • جان ویست و ما همه رنگ و رقوم  ** کوکب هر فکر او جان نجوم 
  • فکر کو آنجا همه نورست پاک  ** بهر تست این لفظ فکر ای فکرناک 
  • هر ستاره خانه دارد در علا  ** هیچ خانه در نگنجد نجم ما  115
  • جای سوز اندر مکان کی در رود  ** نور نامحدود را حد کی بود 
  • لیک تمثیلی و تصویری کنند  ** تا که در یابد ضعیفی عشقمند 
  • مثل نبود لیک باشد آن مثال  ** تا کند عقل مجمد را گسیل 
  • عقل سر تیزست لیکن پای سست  ** زانک دل ویران شدست و تن درست 
  • عقلشان در نقل دنیا پیچ پیچ  ** فکرشان در ترک شهوت هیچ هیچ  120
  • صدرشان در وقت دعوی هم‌چو شرق  ** صبرشان در وقت تقوی هم‌چو برق 
  • عالمی اندر هنرها خودنما  ** هم‌چو عالم بی‌وفا وقت وفا 
  • وقت خودبینی نگنجد در جهان  ** در گلو و معده گم گشته چو نان 
  • این همه اوصافشان نیکو شود  ** بد نماند چونک نیکوجو شود 
  • گر منی گنده بود هم‌چون منی  ** چون به جان پیوست یابد روشنی  125
  • هر جمادی که کند رو در نبات  ** از درخت بخت او روید حیات 
  • هر نباتی کان به جان رو آورد  ** خضروار از چشمه‌ی حیوان خورد 
  • باز جان چون رو سوی جانان نهد  ** رخت را در عمر بی‌پایان نهد 
  • سال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضل‌ترست و عزیزتر و شریف‌تر و مکرم‌تر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او 
  • واعظی را گفت روزی سایلی  ** کای تو منبر را سنی‌تر قایلی 
  • یک سالستم بگو ای ذو لباب  ** اندرین مجلس سالم را جواب  130
  • بر سر بارو یکی مرغی نشست  ** از سر و از دم کدامینش بهست