English    Türkçe    فارسی   

1
1199-1208

  • از شراب قهر چون مستی دهی ** نیستها را صورت هستی دهی‌‌
  • چیست مستی بند چشم از دید چشم ** تا نماید سنگ گوهر پشم یشم‌‌ 1200
  • چیست مستی حسها مبدل شدن ** چوب گز اندر نظر صندل شدن‌‌
  • قصه‌‌ی هدهد و سلیمان در بیان آن که چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود
  • چون سلیمان را سراپرده زدند ** جمله مرغانش به خدمت آمدند
  • هم زبان و محرم خود یافتند ** پیش او یک یک به جان بشتافتند
  • جمله مرغان ترک کرده جیک جیک ** با سلیمان گشته افصح من اخیک‌‌
  • هم زبانی خویشی و پیوندی است ** مرد با نامحرمان چون بندی است‌‌ 1205
  • ای بسا هندو و ترک هم زبان ** ای بسا دو ترک چون بیگانگان‌‌
  • پس زبان محرمی خود دیگر است ** هم دلی از هم زبانی بهتر است‌‌
  • غیر نطق و غیر ایما و سجل ** صد هزاران ترجمان خیزد ز دل‌‌