English    Türkçe    فارسی   

1
441-450

  • هر که بویش نیست بی‌‌بینی بود ** بوی آن بوی است کان دینی بود
  • چون که بویی برد و شکر آن نکرد ** کفر نعمت آمد و بینیش خورد
  • شکر کن مر شاکران را بنده باش ** پیش ایشان مرده شو پاینده باش‌‌
  • چون وزیر از ره زنی مایه مساز ** خلق را تو بر میاور از نماز
  • ناصح دین گشته آن کافر وزیر ** کرده او از مکر در لوزینه سیر 445
  • فهم کردن حاذقان نصارا مکر وزیر را
  • هر که صاحب ذوق بود از گفت او ** لذتی می‌‌دید و تلخی جفت او
  • نکته‌‌ها می‌‌گفت او آمیخته ** در جلاب قند زهری ریخته‌‌
  • ظاهرش می‌‌گفت در ره چیست شو ** وز اثر می‌‌گفت جان را سست شو
  • ظاهر نقره گر اسپید است و نو ** دست و جامه می سیه گردد ازو
  • آتش ار چه سرخ روی است از شرر ** تو ز فعل او سیه کاری نگر 450