English    Türkçe    فارسی   

3
2276-2285

  • تا ندرد دامنت زان سنگها ** تا بدانی نقد را از رنگها
  • سنگ پر کردی تو دامن از جهان ** هم ز سنگ سیم و زر چون کودکان
  • از خیال سیم و زر چون زر نبود ** دامن صدقت درید و غم فزود
  • کی نماید کودکان را سنگ سنگ ** تا نگیرد عقل دامنشان به چنگ
  • پیر عقل آمد نه آن موی سپید ** مو نمی‌گنجد درین بخت و امید 2280
  • انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پرده‌ی غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین
  • چون رهید آن کشتی و آمد بکام ** شد نماز آن جماعت هم تمام
  • فجفجی افتادشان با همدگر ** کین فضولی کیست از ما ای پدر
  • هر یکی با آن دگر گفتند سر ** از پس پشت دقوقی مستتر
  • گفت هر یک من نکردستم کنون ** این دعا نه از برون نه از درون
  • گفت مانا این امام ما ز درد ** بوالفضولانه مناجاتی بکرد 2285