English    Türkçe    فارسی   

3
3408-3417

  • حاصل آن زن دید آن را مست شد ** زان تجلی آن ضعیف از دست شد
  • دید در قصری نبشته نام خویش ** آن خود دانستش آن محبوب‌کیش
  • بعد از آن گفتند کین نعمت وراست ** کو بجان بازی بجز صادق نخاست 3410
  • خدمت بسیار می‌بایست کرد ** مر ترا تا بر خوری زین چاشت‌خورد
  • چون تو کاهل بودی اندر التجا ** آن مصیبتها عوض دادت خدا
  • گفت یا رب تا به صد سال و فزون ** این چنینم ده بریز از من تو خون
  • اندر آن باغ او چو آمد پیش پیش ** دید در وی جمله فرزندان خویش
  • گفت از من کم شد از تو گم نشد ** بی دو چشم غیب کس مردم نشد 3415
  • تو نکردی فصد و از بینی دوید ** خون افزون تا ز تب جانت رهید
  • مغز هر میوه بهست از پوستش ** پوست دان تن را و مغز آن دوستش