English    Türkçe    فارسی   

4
207-216

  • باز ستر و پاکی و زهد و صلاح ** او ز ما به داند اندر انتصاح
  • به ز ما می‌داند او احوال ستر ** وز پس و پیش و سر و دنبال ستر
  • ظاهرا او بی‌جهاز و خادمست ** وز صلاح و ستر او خود عالمست
  • شرح مستوری ز بابا شرط نیست ** چون برو پیدا چو روز روشنیست 210
  • این حکایت را بدان گفتم که تا ** لاف کم بافی چو رسوا شد خطا
  • مر ترا ای هم به دعوی مستزاد ** این بدستت اجتهاد و اعتقاد
  • چون زن صوفی تو خاین بوده‌ای ** دام مکر اندر دغا بگشوده‌ای
  • که ز هر ناشسته رویی کپ زنی ** شرم داری وز خدای خویش نی
  • غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را
  • از پی آن گفت حق خود را بصیر ** که بود دید ویت هر دم نذیر 215
  • از پی آن گفت حق خود را سمیع ** تا ببندی لب ز گفتار شنیع