English    Türkçe    فارسی   

4
663-672

  • بی‌مراد تو شود ریشت سپید ** شرم دار از ریش خود ای کژ امید
  • مالک الملک است هر کش سر نهد ** بی‌جهان خاک صد ملکش دهد
  • لیک ذوق سجده‌ای پیش خدا ** خوشتر آید از دو صد دولت ترا 665
  • پس بنالی که نخواهم ملکها ** ملک آن سجده مسلم کن مرا
  • پادشاهان جهان از بدرگی ** بو نبردند از شراب بندگی
  • ورنه ادهم‌وار سرگردان و دنگ ** ملک را برهم زدندی بی‌درنگ
  • لیک حق بهر ثبات این جهان ** مهرشان بنهاد بر چشم و دهان
  • تا شود شیرین بریشان تخت و تاج ** که ستانیم از جهانداران خراج 670
  • از خراج ار جمع آری زر چو ریگ ** آخر آن از تو بماند مردریگ
  • همره جانت نگردد ملک و زر ** زر بده سرمه ستان بهر نظر