English    Türkçe    فارسی   

4
694-703

  • خود ضمیرم را همی‌دانست او ** زانک سمعش داشت نور از شمع هو
  • بود پیشش سر هر اندیشه‌ای ** چون چراغی در درون شیشه‌ای 695
  • هیچ پنهان می‌نشد از وی ضمیر ** بود بر مضمون دلها او امیر
  • پس همی منگید با خود زیر لب ** در جواب فکرتم آن بوالعجب
  • که چنین اندیشی از بهر ملوک ** کیف تلقی الرزق ان لم یرزقوک
  • من نمی‌کردم سخن را فهم لیک ** بر دلم می‌زد عتابش نیک نیک
  • سوی من آمد به هیبت هم‌چو شیر ** تنگ هیزم را ز خود بنهاد زیر 700
  • پرتو حالی که او هیزم نهاد ** لرزه بر هر هفت عضو من فتاد
  • گفت یا رب گر ترا خاصان هی‌اند ** که مبارک‌دعوت و فرخ‌پی‌اند
  • لطف تو خواهم که میناگر شود ** این زمان این تنگ هیزم زر شود