English    Türkçe    فارسی   

6
153-162

  • آن ملایک جمله عقل و جان بدند  ** جان نو آمد که جسم آن بدند 
  • از سعادت چون بر آن جان بر زدند  ** هم‌چو تن آن روح را خادم شدند 
  • آن بلیس از جان از آن سر برده بود  ** یک نشد با جان که عضو مرده بود  155
  • چون نبودش آن فدای آن نشد  ** دست بشکسته مطیع جان نشد 
  • جان نشد ناقص گر آن عضوش شکست  ** کان بدست اوست تواند کرد هست 
  • سر دیگر هست کو گوش دگر  ** طوطیی کو مستعد آن شکر 
  • طوطیان خاص را قندیست ژرف  ** طوطیان عام از آن خور بسته طرف 
  • کی چشد درویش صورت زان زکات  ** معنیست آن نه فعولن فاعلات  160
  • از خر عیسی دریغش نیست قند  ** لیک خر آمد به خلقت که پسند 
  • قند خر را گر طرب انگیختی  ** پیش خر قنطار شکر ریختی