English    Türkçe    فارسی   

6
1948-1957

  • پس خبر کردند سلطان را ازین  ** آن گروهی که بدند اندر کمین 
  • عرضه کردند آن سخن را زیردست  ** که فلانی گنج‌نامه یافتست 
  • چون شنید این شخص کین با شه رسید  ** جز که تسلیم و رضا چاره ندید  1950
  • پیش از آنک اشکنجه بیند زان قباد  ** رقعه را آن شخص پیش او نهاد 
  • گفت تا این رقعه را یابیده‌ام  ** گنج نه و رنج بی‌حد دیده‌ام 
  • خود نشد یک حبه از گنج آشکار  ** لیک پیچیدم بسی من هم‌چو مار 
  • مدت ماهی چنینم تلخ‌کام  ** که زیان و سود این بر من حرام 
  • بوک بختت بر کند زین کان غطا  ** ای شه پیروزجنگ و دزگشا  1955
  • مدت شش ماه و افزون پادشاه  ** تیر می‌انداخت و برمی‌کند چاه 
  • هرکجا سخته کمانی بود چست  ** تیر داد انداخت و هر سو گنج جست