English    Türkçe    فارسی   

6
2129-2138

  • تو یقین می‌دان که هر شیخی که هست  ** هم سواری می‌کند بر شیر مست 
  • گرچه آن محسوس و این محسوس نیست  ** لیک آن بر چشم جان ملبوس نیست  2130
  • صد هزاران شیر زیر را نشان  ** پیش دیده‌ی غیب‌دان هیزم‌کشان 
  • لیک یک یک را خدا محسوس کرد  ** تا که بیند نیز او که نیست مرد 
  • دیدش از دور و بخندید آن خدیو  ** گفت آن را مشنو ای مفتون دیو 
  • از ضمیر او بدانست آن جلیل  ** هم ز نور دل بلی نعم الدلیل 
  • خواند بر وی یک به یک آن ذوفنون  ** آنچ در ره رفت بر وی تا کنون  2135
  • بعد از آن در مشکل انکار زن  ** بر گشاد آن خوش‌سراینده دهن 
  • کان تحمل از هوای نفس نیست  ** آن خیال نفس تست آنجا مه‌ایست 
  • گرنه صبرم می‌کشیدی بار زن  ** کی کشیدی شیر نر بیگار من