English    Türkçe    فارسی   

6
3113-3122

  • ساربانا بار بگشا ز اشتران  ** شهر تبریزست و کوی گلستان 
  • فر فردوسیست این پالیز را  ** شعشعه‌ی عرشیست این تبریز را 
  • هر زمانی نور روح‌انگیز جان  ** از فراز عرش بر تبریزیان  3115
  • چون وثاق محتسب جست آن غریب  ** خلق گفتندش که بگذشت آن حبیب 
  • او پریر از دار دنیا نقل کرد  ** مرد و زن از واقعه‌ی او روی‌زرد 
  • رفت آن طاوس عرشی سوی عرش  ** چون رسید از هاتفانش بوی عرش 
  • سایه‌اش گرچه پناه خلق بود  ** در نوردید آفتابش زود زود 
  • راند او کشتی ازین ساحل پریر  ** گشته بود آن خواجه زین غم‌خانه سیر  3120
  • نعره‌ای زد مرد و بیهوش اوفتاد  ** گوییا او نیز در پی جان بداد 
  • پس گلاب و آب بر رویش زدند  ** همرهان بر حالتش گریان شدند