English    Türkçe    فارسی   

6
377-386

  • آرزو جستن بود بگریختن  ** پیش عدلش خون تقوی ریختن 
  • این جهان دامست و دانه‌آرزو  ** در گریز از دامها روی آر زو 
  • چون چنین رفتی بدیدی صد گشاد  ** چون شدی در ضد آن دیدی فساد 
  • پس پیمبر گفت استفتوا القلوب  ** گر چه مفتیتان برون گوید خطوب  380
  • آرزو بگذار تا رحم آیدش  ** آزمودی که چنین می‌بایدش 
  • چون نتانی جست پس خدمت کنش  ** تا روی از حبس او در گلشنش 
  • دم به دم چون تو مراقب می‌شوی  ** داد می‌بینی و داور ای غوی 
  • ور ببندی چشم خود را ز احتجاب  ** کار خود را کی گذارد آفتاب 
  • وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند 
  • چون امیران از حسد جوشان شدند  ** عاقبت بر شاه خود طعنه زدند  385
  • کین ایاز تو ندارد سی خرد  ** جامگی سی امیر او چون خورد