English    Türkçe    فارسی   

6
577-586

  • جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای  ** در کف شیر نری خون‌خواره‌ای 
  • او ندارد خواب و خور چون آفتاب  ** روحها را می‌کند بی‌خورد و خواب 
  • که بیا من باش یا هم‌خوی من  ** تا ببینی در تجلی روی من 
  • ور ندیدی چون چنین شیدا شدی  ** خاک بودی طالب احیا شدی  580
  • گر ز بی‌سویت ندادست او علف  ** چشم جانت چون بماندست آن طرف 
  • گربه بر سوراخ زان شد معتکف  ** که از آن سوراخ او شد معتلف 
  • گربه‌ی دیگر همی‌گردد به بام  ** کز شکار مرغ یابید او طعام 
  • آن یکی را قبله شد جولاهگی  ** وآن یکی حارس برای جامگی 
  • وان یکی بی‌کار و رو در لامکان  ** که از آن سو دادیش تو قوت جان  585
  • کار او دارد که حق را شد مرید  ** بهر کار او ز هر کاری برید