English    Türkçe    فارسی   

1
1026-1050

  • می‌‌زند بر تن ز سوی لامکان ** می‌‌نگنجد در فلک خورشید جان‌‌
  • ذکر دانش خرگوش و بیان فضیلت و منافع دانستن‌‌
  • این سخن پایان ندارد هوش دار ** گوش سوی قصه‌‌ی خرگوش دار
  • گوش خر بفروش و دیگر گوش خر ** کاین سخن را در نیابد گوش خر
  • رو تو روبه بازی خرگوش بین ** مکر و شیر اندازی خرگوش بین‌‌
  • خاتم ملک سلیمان است علم ** جمله عالم صورت و جان است علم‌‌ 1030
  • آدمی را زین هنر بی‌‌چاره گشت ** خلق دریاها و خلق کوه و دشت‌‌
  • زو پلنگ و شیر ترسان همچو موش ** زو نهنگ و بحر در صفرا و جوش‌‌
  • زو پری و دیو ساحلها گرفت ** هر یکی در جای پنهان جا گرفت‌‌
  • آدمی را دشمن پنهان بسی است ** آدمی با حذر عاقل کسی است‌‌
  • خلق پنهان زشتشان و خوبشان ** می‌‌زند در دل بهر دم کوبشان‌‌ 1035
  • بهر غسل ار در روی در جویبار ** بر تو آسیبی زند در آب خار
  • گر چه پنهان خار در آب است پست ** چون که در تو می‌‌خلد دانی که هست‌‌
  • خار خار وحیها و وسوسه ** از هزاران کس بود نی یک کسه‌‌
  • باش تا حسهای تو مبدل شود ** تا ببینیشان و مشکل حل شود
  • تا سخنهای کیان رد کرده‌‌ای ** تا کیان را سرور خود کرده‌‌ای‌‌ 1040
  • باز طلبیدن نخجیران از خرگوش سر اندیشه‌‌ی او را
  • بعد از آن گفتند کای خرگوش چست ** در میان آر آن چه در ادراک تست‌‌
  • ای که با شیری تو در پیچیده‌‌ای ** باز گو رایی که اندیشیده‌‌ای‌‌
  • مشورت ادراک و هشیاری دهد ** عقلها مر عقل را یاری دهد
  • گفت پیغمبر بکن ای رایزن ** مشورت کالمستشار موتمن‌‌
  • منع کردن خرگوش راز را از ایشان‌‌
  • گفت هر رازی نشاید باز گفت ** جفت طاق آید گهی گه طاق جفت‌‌ 1045
  • از صفا گر دم زنی با آینه ** تیره گردد زود با ما آینه‌‌
  • در بیان این سه کم جنبان لبت ** از ذهاب و از ذهب وز مذهبت‌‌
  • کین سه را خصم است بسیار و عدو ** در کمینت ایستد چون داند او
  • ور بگویی با یکی دو الوداع ** کل سر جاوز الاثنین شاع‌‌
  • گر دو سه پرنده را بندی به هم ** بر زمین مانند محبوس از الم‌‌ 1050