English    Türkçe    فارسی   

1
241-265

  • شاه بود و شاه بس آگاه بود ** خاص بود و خاصه‌‌ی الله بود
  • آن کسی را کش چنین شاهی کشد ** سوی بخت و بهترین جاهی کشد
  • گر ندیدی سود او در قهر او ** کی شدی آن لطف مطلق قهر جو
  • بچه می‌‌لرزد از آن نیش حجام ** مادر مشفق در آن غم شاد کام‌‌
  • نیم جان بستاند و صد جان دهد ** آن چه در وهمت نیاید آن دهد 245
  • تو قیاس از خویش می‌‌گیری و لیک ** دور دور افتاده‌‌ای بنگر تو نیک‌‌
  • حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان‌‌
  • بود بقالی و وی را طوطیی ** خوش نوایی سبز و گویا طوطیی‌‌
  • بر دکان بودی نگهبان دکان ** نکته گفتی با همه سوداگران‌‌
  • در خطاب آدمی ناطق بدی ** در نوای طوطیان حاذق بدی‌‌
  • جست از سوی دکان سویی گریخت ** شیشه‌‌های روغن گل را بریخت‌‌ 250
  • از سوی خانه بیامد خواجه‌‌اش ** بر دکان بنشست فارغ خواجه‌‌وش‌‌
  • دید پر روغن دکان و جامه چرب ** بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب‌‌
  • روزکی چندی سخن کوتاه کرد ** مرد بقال از ندامت آه کرد
  • ریش بر می‌‌کند و می‌‌گفت ای دریغ ** کافتاب نعمتم شد زیر میغ‌‌
  • دست من بشکسته بودی آن زمان ** که زدم من بر سر آن خوش زبان‌‌ 255
  • هدیه‌‌ها می‌‌داد هر درویش را ** تا بیابد نطق مرغ خویش را
  • بعد سه روز و سه شب حیران و زار ** بر دکان بنشسته بد نومید وار
  • می‌‌نمود آن مرغ را هر گون شگفت ** تا که باشد کاندر آید او بگفت‌‌
  • جولقیی سر برهنه می‌‌گذشت ** با سر بی‌‌مو چو پشت طاس و طشت‌‌
  • طوطی اندر گفت آمد در زمان ** بانگ بر درویش زد که هی فلان‌‌ 260
  • از چه ای کل با کلان آمیختی ** تو مگر از شیشه روغن ریختی‌‌
  • از قیاسش خنده آمد خلق را ** کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
  • کار پاکان را قیاس از خود مگیر ** گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
  • جمله عالم زین سبب گمراه شد ** کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
  • همسری با انبیا برداشتند ** اولیا را همچو خود پنداشتند 265