English    Türkçe    فارسی   

1
2711-2735

  • تا شود زین کوزه منفذ سوی بحر ** تا بگیرد کوزه‌‌ی من خوی بحر
  • تا چو هدیه پیش سلطانش بری ** پاک بیند باشدش شه مشتری‌‌
  • بی‌‌نهایت گردد آبش بعد از آن ** پر شود از کوزه‌‌ی من صد جهان‌‌
  • لوله‌‌ها بر بند و پر دارش ز خم ** گفت غضوا عن هوا ابصارکم‌‌
  • ریش او پر باد کاین هدیه کراست ** لایق چون او شهی این است راست‌‌ 2715
  • زن نمی‌‌دانست کانجا بر گذر ** هست جاری دجله‌‌ی همچون شکر
  • در میان شهر چون دریا روان ** پر ز کشتیها و شست ماهیان‌‌
  • رو بر سلطان و کار و بار بین ** حس تجری تحتها الأنهار بین‌‌
  • این چنین حسها و ادراکات ما ** قطره‌‌ای باشد در آن نهر صفا
  • در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر وی از غایت اعتقاد عرب‌‌
  • مرد گفت آری سبو را سر ببند ** هین که این هدیه ست ما را سودمند 2720
  • در نمد در دوز تو این کوزه را ** تا گشاید شه به هدیه روزه را
  • کاین چنین اندر همه آفاق نیست ** جز رحیق و مایه‌‌ی اذواق نیست‌‌
  • ز آن که ایشان ز آبهای تلخ و شور ** دایما پر علت‌‌اند و نیم کور
  • مرغ کآب شور باشد مسکنش ** او چه داند جای آب روشنش‌‌
  • ای که اندر چشمه‌ی شورست جان ** تو چه دانی شط و جیحون و فرات 2725
  • ای تو نارسته از این فانی رباط ** تو چه دانی محو و سکر و انبساط
  • ور بدانی نقلت از اب وز جد است ** پیش تو این نامها چون ابجد است‌‌
  • ابجد و هوز چه فاش است و پدید ** بر همه طفلان و معنی بس بعید
  • پس سبو برداشت آن مرد عرب ** در سفر شد می‌‌کشیدش روز و شب‌‌
  • بر سبو لرزان بد از آفات دهر ** هم کشیدش از بیابان تا به شهر 2730
  • زن مصلا باز کرده از نیاز ** رب سلم ورد کرده در نماز
  • که نگه دار آب ما را از خسان ** یا رب آن گوهر بدان دریا رسان‌‌
  • گر چه شویم آگه است و پر فن است ** لیک گوهر را هزاران دشمن است‌‌
  • خود چه باشد گوهر آب کوثر است ** قطره‌‌ای زین است کاصل گوهر است‌‌
  • از دعاهای زن و زاری او ** وز غم مرد و گرانباری او 2735