English    Türkçe    فارسی   

1
3272-3296

  • پرتو روح است نطق و چشم و گوش ** پرتو آتش بود در آب جوش‌‌
  • آن چنان که پرتو جان بر تن است ** پرتو ابدال بر جان من است‌‌
  • جان جان چون واکشد پا را ز جان ** جان چنان گردد که بی‌‌جان تن بدان‌‌
  • سر از آن رو می‌‌نهم من بر زمین ** تا گواه من بود در روز دین‌‌ 3275
  • یوم دین که زلزلت زلزالها ** این زمین باشد گواه حالها
  • کاو تحدث جهرة أخبارها ** در سخن آید زمین و خاره‌‌ها
  • فلسفی منکر شود در فکر و ظن ** گو برو سر را بر آن دیوار زن‌‌
  • نطق آب و نطق خاک و نطق گل ** هست محسوس حواس اهل دل‌‌
  • فلسفی کاو منکر حنانه است ** از حواس اولیا بیگانه است‌‌ 3280
  • گوید او که پرتو سودای خلق ** بس خیالات آورد در رای خلق‌‌
  • بلکه عکس آن فساد و کفر او ** این خیال منکری را زد بر او
  • فلسفی مر دیو را منکر شود ** در همان دم سخره‌‌ی دیوی بود
  • گر ندیدی دیو را خود را ببین ** بی‌‌جنون نبود کبودی بر جبین‌‌
  • هر که را در دل شک و پیچانی است ** در جهان او فلسفی پنهانی است‌‌ 3285
  • می‌‌نماید اعتقاد و گاه گاه ** آن رگ فلسف کند رویش سیاه‌‌
  • الحذر ای مومنان کان در شماست ** در شما بس عالم بی‌‌منتهاست‌‌
  • جمله هفتاد و دو ملت در تو است ** وه که روزی آن بر آرد از تو دست‌‌
  • هر که او را برگ آن ایمان بود ** همچو برگ از بیم این لرزان بود
  • بر بلیس و دیو از آن خندیده‌‌ای ** که تو خود را نیک مردم دیده‌‌ای‌‌ 3290
  • چون کند جان باژگونه پوستین ** چند واویلا بر آید اهل دین
  • بر دکان هر زرنما خندان شده ست ** ز آنکه سنگ امتحان پنهان شده ست‌‌
  • پرده ای ستار از ما بر مگیر ** باش اندر امتحان ما مجیر
  • قلب پهلو می‌‌زند با زر به شب ** انتظار روز می‌‌دارد ذهب‌‌
  • با زبان حال زر گوید که باش ** ای مزور تا بر آید روز فاش‌‌ 3295
  • صد هزاران سال ابلیس لعین ** بود ز ابدال و امیر المؤمنین‌‌