English    Türkçe    فارسی   

1
3549-3573

  • اوت گوید ریش و سبلت بر مخند ** آینه و میزان و آن گه ریو و پند
  • چون خدا ما را برای آن فراخت ** که به ما بتوان حقیقت را شناخت‌‌ 3550
  • این نباشد ما چه ارزیم ای جوان ** کی شویم آیین روی نیکوان‌‌
  • لیک در کش در نمد آیینه را ** گر تجلی کرد سینا سینه را
  • گفت آخر هیچ گنجد در بغل ** آفتاب حق و خورشید ازل‌‌
  • هم دغل را هم بغل را بر درد ** نه جنون ماند به پیشش نه خرد
  • گفت یک اصبع چو بر چشمی نهی ** بیند از خورشید عالم را تهی‌‌ 3555
  • یک سر انگشت پرده‌‌ی ماه شد ** وین نشان ساتری الله شد
  • تا بپوشاند جهان را نقطه‌‌ای ** مهر گردد منکسف از سقطه‌‌ای‌‌
  • لب ببند و غور دریایی نگر ** بحر را حق کرد محکوم بشر
  • همچو چشمه‌‌ی سلسبیل و زنجبیل ** هست در حکم بهشتی جلیل‌‌
  • چار جوی جنت اندر حکم ماست ** این نه زور ما ز فرمان خداست‌‌ 3560
  • هر کجا خواهیم داریمش روان ** همچو سحر اندر مراد ساحران‌‌
  • همچو این دو چشمه‌‌ی چشم روان ** هست در حکم دل و فرمان جان‌‌
  • گر بخواهد رفت سوی زهر و مار ** ور بخواهد رفت سوی اعتبار
  • گر بخواهد سوی محسوسات رفت ** ور بخواهد سوی ملبوسات رفت‌‌
  • گر بخواهد سوی کلیات راند ** ور بخواهد حبس جزویات ماند 3565
  • همچنین هر پنج حس چون نایزه ** بر مراد و امر دل شد جایزه‌‌
  • هر طرف که دل اشارت کردشان ** می‌‌رود هر پنج حس دامن کشان‌‌
  • دست و پا در امر دل اندر ملا ** همچو اندر دست موسی آن عصا
  • دل بخواهد پا در آید زو به رقص ** یا گریزد سوی افزونی ز نقص‌‌
  • دل بخواهد دست آید در حساب ** با اصابع تا نویسد او کتاب‌‌ 3570
  • دست در دست نهانی مانده است ** او درون تن را برون بنشانده است‌‌
  • گر بخواهد بر عدو ماری شود ** ور بخواهد بر ولی یاری شود
  • ور بخواهد کفچه‌‌ای در خوردنی ** ور بخواهد همچو گرز ده منی‌‌