English    Türkçe    فارسی   

1
73-97

  • آن خیالی که شه اندر خواب دید ** در رخ مهمان همی‌‌آمد پدید
  • شه به جای حاجبان واپیش رفت ** پیش آن مهمان غیب خویش رفت
  • هر دو بحری آشنا آموخته ** هر دو جان بی‌‌دوختن بر دوخته‌‌ 75
  • گفت معشوقم تو بوده ستی نه آن ** لیک کار از کار خیزد در جهان‌‌
  • ای مرا تو مصطفی من چون عمر ** از برای خدمتت بندم کمر
  • از خداوند ولی التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌‌ادبی‌‌
  • از خدا جوییم توفیق ادب ** بی‌‌ادب محروم گشت از لطف رب‌‌
  • بی‌‌ادب تنها نه خود را داشت بد ** بلکه آتش در همه آفاق زد
  • مایده از آسمان در می‌‌رسید ** بی‌‌شری و بیع و بی‌‌گفت و شنید 80
  • در میان قوم موسی چند کس ** بی‌‌ادب گفتند کو سیر و عدس‌‌
  • منقطع شد خوان و نان از آسمان ** ماند رنج زرع و بیل و داسمان‌‌
  • باز عیسی چون شفاعت کرد، حق ** خوان فرستاد و غنیمت بر طبق‌‌
  • باز گستاخان ادب بگذاشتند ** چون گدایان زله‌‌ها برداشتند
  • لابه کرده عیسی ایشان را که این ** دایم است و کم نگردد از زمین‌‌ 85
  • بد گمانی کردن و حرص آوری ** کفر باشد پیش خوان مهتری‌‌
  • ز ان گدا رویان نادیده ز آز ** آن در رحمت بر ایشان شد فراز
  • ابر برناید پی منع زکات ** وز زنا افتد وبا اندر جهات‌‌
  • هر چه بر تو آید از ظلمات و غم ** آن ز بی‌‌باکی و گستاخی است هم‌‌
  • هر که بی‌‌باکی کند در راه دوست ** ره زن مردان شد و نامرد اوست‌‌ 90
  • از ادب پر نور گشته است این فلک ** وز ادب معصوم و پاک آمد ملک‌‌
  • بد ز گستاخی کسوف آفتاب ** شد عزازیلی ز جرات رد باب‌‌
  • ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند
  • دست بگشاد و کنارانش گرفت ** همچو عشق اندر دل و جانش گرفت‌‌
  • دست و پیشانیش بوسیدن گرفت ** وز مقام و راه پرسیدن گرفت‌‌
  • پرس پرسان می‌‌کشیدش تا به صدر ** گفت گنجی یافتم آخر به صبر 95
  • گفت ای نور حق و دفع حرج ** معنی الصبر مفتاح الفرج‌‌
  • ای لقای تو جواب هر سؤال ** مشکل از تو حل شود بی‌‌قیل و قال‌‌