English    Türkçe    فارسی   

1
762-786

  • هر که را دامان عشقی نابده ** ز آن نثار نور بی‌‌بهره شده‌‌
  • جزوها را رویها سوی کل است ** بلبلان را عشق با روی گل است‌‌
  • گاو را رنگ از برون و مرد را ** از درون جو رنگ سرخ و زرد را
  • رنگهای نیک از خم صفاست ** رنگ زشتان از سیاه‌‌آبه‌‌ی جفاست‌‌ 765
  • صبغة الله نام آن رنگ لطیف ** لعنة الله بوی این رنگ کثیف‌‌
  • آن چه از دریا به دریا می‌‌رود ** از همانجا کامد آن جا می‌‌رود
  • از سر که سیلهای تیز رو ** وز تن ما جان عشق آمیز رو
  • آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش که هر که این بت را سجود کند از آتش برست
  • آن جهود سگ ببین چه رای کرد ** پهلوی آتش بتی بر پای کرد
  • کان که این بت را سجود آرد برست ** ور نیارد در دل آتش نشست‌‌ 770
  • چون سزای این بت نفس او نداد ** از بت نفسش بتی دیگر بزاد
  • مادر بتها بت نفس شماست ** ز آن که آن بت مار و این بت اژدهاست‌‌
  • آهن و سنگ است نفس و بت شرار ** آن شرار از آب می‌‌گیرد قرار
  • سنگ و آهن ز آب کی ساکن‌‌شود ** آدمی با این دو کی ایمن شود
  • بت سیاه‌‌آبه‌‌ست در کوزه نهان ** نفس مر آب سیه را چشمه دان‌‌ 775
  • آن بت منحوت چون سیل سیاه ** نفس بتگر چشمه‌‌ای بر آب راه‌‌
  • صد سبو را بشکند یک پاره سنگ ** و آب چشمه می‌‌زهاند بی‌‌درنگ‌‌
  • بت شکستن سهل باشد نیک سهل ** سهل دیدن نفس را جهل است جهل‌‌
  • صورت نفس ار بجویی ای پسر ** قصه‌‌ی دوزخ بخوان با هفت در
  • هر نفس مکری و در هر مکر ز آن ** غرقه صد فرعون با فرعونیان‌‌ 780
  • در خدای موسی و موسی گریز ** آب ایمان را ز فرعونی مریز
  • دست را اندر احد و احمد بزن ** ای برادر واره از بو جهل تن‌‌
  • به سخن آمدن طفل در میان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن به آتش‌‌
  • یک زنی با طفل آورد آن جهود ** پیش آن بت و آتش اندر شعله بود
  • طفل از او بستد در آتش در فکند ** زن بترسید و دل از ایمان بکند
  • خواست تا او سجده آرد پیش بت ** بانگ زد آن طفل إنی لم أمت‌‌ 785
  • اندر آ ای مادر اینجا من خوشم ** گر چه در صورت میان آتشم‌‌