English    Türkçe    فارسی   

3
1036-1060

  • جمع آمد صد هزاران ژاژخا ** حلقه کرده پشت پا بر پشت پا
  • مرد را از زن خبر نه ز ازدحام ** رفته درهم چون قیامت خاص و عام
  • چون همی حراقه جنبانید او ** می‌کشیدند اهل هنگامه گلو
  • و اژدها کز زمهریر افسرده بود ** زیر صد گونه پلاس و پرده بود
  • بسته بودش با رسنهای غلیظ ** احتیاطی کرده بودش آن حفیظ 1040
  • در درنگ انتظار و اتفاق ** تافت بر آن مار خورشید عراق
  • آفتاب گرم‌سیرش گرم کرد ** رفت از اعضای او اخلاط سرد
  • مرده بود و زنده گشت او از شگفت ** اژدها بر خویش جنبیدن گرفت
  • خلق را از جنبش آن مرده مار ** گشتشان آن یک تحیر صد هزار
  • با تحیر نعره‌ها انگیختند ** جملگان از جنبشش بگریختند 1045
  • می‌سکست او بند و زان بانگ بلند ** هر طرف می‌رفت چاقاچاق بند
  • بندها بسکست و بیرون شد ز زیر ** اژدهایی زشت غران همچو شیر
  • در هزیمت بس خلایق کشته شد ** از فتاده و کشتگان صد پشته شد
  • مارگیر از ترس بر جا خشک گشت ** که چه آوردم من از کهسار و دشت
  • گرگ را بیدار کرد آن کور میش ** رفت نادان سوی عزرائیل خویش 1050
  • اژدها یک لقمه کرد آن گیج را ** سهل باشد خون‌خوری حجاج را
  • خویش را بر استنی پیچید و بست ** استخوان خورده را در هم شکست
  • نفست اژدرهاست او کی مرده است ** از غم و بی آلتی افسرده است
  • گر بیابد آلت فرعون او ** که بامر او همی‌رفت آب جو
  • آنگه او بنیاد فرعونی کند ** راه صد موسی و صد هارون زند 1055
  • کرمکست آن اژدها از دست فقر ** پشه‌ای گردد ز جاه و مال صقر
  • اژدها را دار در برف فراق ** هین مکش او را به خورشید عراق
  • تا فسرده می‌بود آن اژدهات ** لقمه‌ی اویی چو او یابد نجات
  • مات کن او را و آمن شو ز مات ** رحم کم کن نیست او ز اهل صلات
  • کان تف خورشید شهوت بر زند ** آن خفاش مردریگت پر زند 1060